• سه شنبه ۲۱ شهریور ماه، ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۷
  • دسته بندی : اقتصادی
  • کد خبر : 966-5791-5
  • منبع خبر : خبرگزاری ایسنا
  • چاپ

طنز خبری؛

پول‌خواری خودپرداز بانک از کارت خبرنگار قزوینی!

ایسنا منطقه قزوین؛ اندر حکایت ماجرای کارت هدیه، خودپرداز بانک ملی و کفش آهنین برای بازپس‌گیری پول بلعیده‌شده و اثبات گفته‌های یک خبرنگار قزوینی.

قصه از روز خبرنگار آغاز شد!

استانداری قزوین به‌پاس تجلیل از خبرنگاران برای اولین بار ضیافتی برگزار و کارت هدیه‌ای 150 هزارتومانی را به جمع دعوت‌شدگان هدیه کرد. حال بماند قصه پر سروصدای این ماجرا که خود سر دراز دارد و همیشه در مورد روز خبرنگار و تقدیرها و هدایا این دور و بر سخن‌ها هست.

چند شب پیش برای دریافت کل مبلغ این کارت هدیه به بانک ملی مراجعه کرده و با وارد کردن رمز 1111 و زدن دریافت وجه، از دستگاه ATM استدعا کردم که اگر ممکن است 150 هزار تومان وجه کارت را به صورت نقدی به من بپردازد، خودپرداز که گویی سر شوخی با خبرنگار را در پیش‌گرفته و هوای رسانه‌ای شدن در سر داشت، در حین شمارش وجه تعلل نمود. البته تصور شخص بنده این است که در آن ساعت احوال خوشی نداشت و مدام در شمردن پول دچار اشتباه می‌شد، لذا من نیز سعی کردم که سکوت را رعایت کنم و چیزی نگویم تا هول نشود و درست بشمارد و تحویلم دهد، البته شاید هم کمی نگران بودم که اگر خودپرداز را هول کنم، قهر کند و کارم را راه نیاندازد، در هر حال بعد از مکثی غیرمعمول بار دیگر وجه را شمرده و در نهایت تقدیم منِ خبرنگار قزوینی کرد.

حالا من غافل از همه‌جا وجه را در مقابل دیدگان خودپرداز(و باور کنید درست جلوی چشمانش) شمردم و متوجه شدم این دستگاه خسته و نافهم و زبان بسته 60 هزار تومان را بالا کشیده و تنها 90 هزار تومان پرداخت کرده است؛ دلم می‌خواست با مشت توی سرش بکوبم و بگویم که آخه هوش مصنوعی قرن بیست و یکمی نادان، دیدی سر آخر توی پول شمردن اشتباه کردی؟ اما حیف من خودم خبرنگارم و باید به مردم بگویم که اسوه صبر و تحمل باشند، چند نفس عمیق کشیدم، اشک در چشمانم حلقه زده بود چونان کودک دهه شصتی که مامان و بابا عیدی‌هایش را از او به بهانه پس انداز می‌گرفتند و پسش نمی‌دادند؛ حال بماند که در آن شب تاریک متصدی بانکی هم نبود که یقه این خودپرداز پول خوار را گرفته و 60 هزار تومان ناقابل من را پس دهد.

چونان تاجری ورشکسته و خسران‌دیده با تعجب نگاهی به خودپرداز کردم و محض رضای دل خودم و اینکه شاید من این وقت شب اشتباه کرده‌ام، در یأسی ناباورانه دوباره و چندباره پول‌ها را شمردم؛ اما هر بار همان می‌شود: «یک چک‌پول 50 هزارتومانی، 3 اسکناس 10 هزارتومانی و 2 اسکناس 5 هزارتومانی». در نهایت وقتی دیدم راه به‌جایی نمی‌برم، تصمیم کبری گرفتم! باخودم گفتم صبح فردای این واقعه از طریق مسئولان و رئیس بانک پیگیر ماجرا و پس گرفتن پولم شوم، ناسلامتی من خبرنگارم و خبره پیگیری اینجور ماجراها هستم. اصلاً اگر پولم را ندادند می‌روم و علیه تمام خودپردازهای تاریخ کمپین رسانه‌ای راه می‌اندازم و تا ارجاع پرونده‌شان به شورای امنیت از پای نمی‌نشینم.

صبح فردای آن روز، اولین دقایق ساعت کاری و قبل از حضور در محل کار به بانک موردنظر رفتم. آنقدر این حادثه برایم جانگداز بود که مانند یک قصه‌گوی قهار کل داستان را برای متصدی مربوطه توضیح دادم، کمی هم ماجرا را تند و تیز کردم و خواستار پیگیری و پس دادن 60 هزار تومان باقی مانده شدم، تازه توقع هم داشتم که دستگاه خودپرداز با انتشار یک بیانیه مکتوب حداقل در مانیتورش از من عذرخواهی کند. اما مسئولان بانک با سری برافراشته به تعریف از خودپردازشان پرداختند و مدعی شدند که چنین اتفاقی ممکن نیست و خودپرداز بانک آنها دستانی پاک و بدور از پول خوری دارد و هیچ گاه پول‌خواری را برنمی‌تابد، تازه آنقدر باهوش هست که فقط یک بار پول را بشمارد و مثل بچه آدم هرچه از او طلب شده را پرداخت نماید.

نهایت امر فرمودند باید صبر کنی تا اسکناس‌های داخل خودپرداز تمام‌شود، اگر اسکناسی باقی‌مانده باشد صحت گفته‌های تو مشخص می‌شود و در غیر این صورت اشتباه از سوی خودت است، اصلاً شاید کارت تو 150 تومانی نبوده و داری اشتباه می‌کنی. منِ خبرنگار سمج که حال سوژه نابی را هم یافته‌ام، کوتاه نیامدم و خواستار پیگیری ماجرا شدم و تازه تهدید هم کردم که خبرنگارم و می‌روم علیه خودپردازتان خبر منتشر می‌کنم؛ در نهایت قرار بر آن شد که فردای آن روز بار دیگر به بانک مراجعه کنم.

القصه، برخلاف انتظارم دست از پا درازتر از بانک خارج شدم، اما نمی‌توانستم از خیر این موضوع و پولم بگذرم؛ لذا امیدوارانه فردا روزی هم‌بار دیگر کفش آهنین پوشیده و راهی بانک شدم.

به محض حضور، رئیس بانک با نشان دادن پرینتی از شماره کارت هدیه اعلام کرد که طی این پرینت گرفته‌شده، خودپرداز تمامی وجوه را به‌صورت کامل به شما داده است و احیاناً شما اشتباه کرده‌اید و یا پول خود را گم کرده‌اید. چرا که امکان اشتباه خودپرداز بانک تقریباً صفر است و پرینت دریافت شده هم نشان از صحت کار خودپرداز و اشتباه کردن شما دارد.

حالا حس کردم چیزی برای از دست دادن نیست، هم پولم را از دست داده‌ام و هم اینک شخصیتم نیز زیر سؤال رفته و متهم به دروغ هم شدم؛ باید متوجه زیرکی و صحنه سازی دقیق خودپرداز برای مبری کردن خود از هر گونه شائبه اتهام می‌شدم، اما باز کوتاه نیامدم چرا که حق با من است و همه باید بدانند که من پولم را می‌خواهم و تا پولم را ندهند ول کن ماجرا نیستم. یادم آمد که خودپردازها همه‌شان دوربین دارند، با حرارت به آقای رئیس گفتم که من درخواست ویدئوچک دارم، حالا که قبول ندارید بروید دوربین‌ها را بازبینی کنید، اما یک حسی درونم می‌گفت که نکند خودپرداز پول‌خوار محض تکمیل کردن پروسه اشتباهات خودش دوربینش را هم همان موقع خاموش کرده باشد!

باز هم مسئولان محترم بانک من را به فردایی دیگر حواله دادند تا بعد از رویت فیلم‌ موجود از صحنه جرم و چک کردن دوربین نتیجه را اعلام کنند.

بالاخره بعد از گذر از هفت‌خوان رستم و پیگیری‌های بسیار و مشاهده صحنه جرم از طریق تصاویر ضبط شده، دست خودپرداز خطاکار رو شد و مسئولان بانک ضمن تماس با منِ خبرنگار زیان‌دیده، صحت گفته‌هایم را اعلام کردند؛ گفتم حتماً پولم را از دستگاه پس بگیرند و یکی هم روی دستش بکوبند که ادب شود و دیگر پول خبرنگار جماعت را نخورد. مگر من چقدر حق‌التحریر می‌گیرم که حالا تو بخواهی 60 تومن از پولم را برداری و ندهی برادر من!

این ماجرا چندین نکته اخلاقی مهم داشت؛

اول آنکه احتمال پول خواری خودپردازها را از ذهن دور نکنید و بدانید گاه این عمل شنیع در میان این دستگاه‌های نافهم هم انجام می‌شود، اصولاً توصیه می‌کنم به‌عنوان یک خبرنگار هیچ وقت به تکنولوژی کاملاً اعتماد نکنید، مثلاً هنگام مصاحبه حواستان باشد که ممکن است ریکوردرتان خوابش ببرد و یادش برود ضبط کند، پس یادداشت بردارید، جلوی خودپرداز هم حتماً پولتان را بشمارید و به شمارش او اعتماد نکنید.

دوم آنکه اگر چنین اتفاقی برایتان افتاد، ابتدا کفش آهنین بپوشید چرا که باید روزها بدوید تا هم حرف خود را ثابت کنید و هم پول خود را باز پس بگیرید.

و نکته آخر آنکه اگر کسی قصد شوخی و پول خواری هم داشت، از کارت و جیب یک خبرنگار دوری کند چرا که سر خبرنگاران برای چنین سوژه‌های بسیار درد می‌کند!

رقیه ملاحسنی، خبرنگار ایسنا

انتهای پیام