• چهارشنبه ۱۸ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۳
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 977-3694-5
  • منبع خبر : خبرگزاری ایسنا
  • چاپ

با خون شهید، بیعتی تازه کنیم/ 4

دفتر زندگی سیدآزادگان از ازدواج تا اسارت(بخش دوم)

برای هر مردی که پای در مسیر مبارزه می‌گذارد و تن به خطر می‌دهد، انتخاب همسری همراه، با ویژگی‌های اخلاقی خاص در طریق مبارزه و صبر و تحمل در نشیب و فرازهایی که در دوران زندگانی یک مبارز قرار دارد، از اهمیت فوق‌العاده‌ای، برخوردار است.

به گزارش ایسنا منطقه قزوین، سید علی‌اکبر که 28 بهار از عمرش گذشته بود، خانواده محترم حاج‌آقای صدیقی محمد‌زاده قزوینی را که از بنکداران متدین بازار تهران بود و دل درگرو مبارزه در پیروی از امام خمینی (ره) داشت و فرزندانش نیز در این مسیر قرار داشتند، را برای وصلت در نظر گرفت، تا هم برای مسیر سخت و طاقت‌فرسای مبارزه یاوری داشته باشد و هم مادری فداکار برای فرزندان خویش.

وی در سال 1346 از نجف اشرف به ایران بازگشت و پس از انجام این امر مهم، به همراه همسر محترمه‌اش، به نجف اشرف مراجعت کرد.

همسری که در غم و شادی همراهش بود و در دوران سخت مبارزه، یار و یاور وی، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، جای خالی پدر را در کانون گرم خانواده پر کرد و در ایام اسارت آن بزرگوار بار سنگین تربیت فرزندان را به‌تنهایی به دوش گرفت و با صبری مثال‌زدنی، تکیه‌گاه فرزندان خویش بود.

هنوز یکسال و نیم از تولد اولین فرزند این زوج جوان (فاطمه) نگذشته بود که به عزم دیدار خانواده، قصد مراجعت به ایران کردند.

در هماهنگی‌های صورت گرفته با هم‌سنگران، قرار بر این شد که اعلامیه‌های حضرت اما م (ره) در رابطه با شهادت آیت‌الله سعیدی در زندان، به‌وسیله سید علی‌اکبر ابوترابی به ایران انتقال یابد.

بر این اساس، اعلامیه‌ها در چمدانی جاسازی شد و سید علی‌اکبر و حجت‌الاسلام سید حمید روحانی، بر سیبل احتیاط، داستانی ساختگی را باهم مرور کردند تا اگر احیاناً مأموران رژیم شاه از جاسازی اعلامیه‌ها، اطلاع حاصل کردند، کمترین هزینه را دربرداشته باشد.

با این تمهیدات بود که سید علی‌اکبر ابوترابی، دست همسر و فرزند خود را گرفت و به بهانه دیدار خانواده، راهی ایران شد.

دستگیری

مأموران امنیتی رژیم پهلوی که پس از شهادت آیت‌الله سعیدی، منتظر عکس‌العمل نیروهای مذهبی، و از همه مهم‌تر از عکس‌العمل حضرت امام خمینی (ره) وحشت‌زده بودند، مرز خسروی را به‌شدت تحت کنترل قرار دادند و در روز 14 مرداد 1349 درحالی‌که سید علی‌اکبر ابوترابی به همراه خانواده، قصد خروج از مرز را داشت، با آمادگی قبلی بر وی یورش بردند و پس از خارج کردن اعلامیه‌ها از جاسازی چمدان، ایشان را دستگیر و به ساواک کرمانشاه هدایت کردند و پس از یک روز، به تهران منتقل کردند. تدبیر سید علی‌اکبر در برخورد با بازجویان ساواک، در جلسات بازجویی و پاسخگویی عادی به سؤالات، هرچند آنان را قانع نکرد ولی باعث شد تا دوران محکومیت وی، طولانی نشود و پس از محکومیتی 6 ماهه، از زندان آزاد و به زندگی مبارزاتی خویش باز شود.

|
دوران پس از آزادی

تلاش سید علی‌اکبر ابوترابی  پس از آزادی از زندان، برای بازگشت به نجف اشرف، با شکست روبرو شد و محمل‌هایی از قبیل تصمیم به فروش خانه مسکونی در نجف، نیز مؤثر واقع نشد.

سید علی‌اکبر ابوترابی، که مرد میدان مبارزه بود، در این دوران، به‌صف مبارزات پنهان پیوست. هرچند کنترل مأموران امنیتی رژیم شاه، بیشتر می‌شد، پنهان‌کاری مبارزین نیز، بیشتر می‌شد. ارتباط سید علی‌اکبر ابوترابی با شهید مظلوم سید علی اندرزگو، از نقطه‌های عطف زندگی وی به شمار می‌رود. این دو مبارز و مرید حضرت امام (ره) به‌گونه‌ای پای در میدان مبارزه نهادند که دیگر جدایی و فاصله‌ای بین آن‌ها نبود.

رعایت اصول مبارزه مخفیانه، از طرف این دو بزرگوار، به حدی است که تنها گوشه‌ای از این فعالیت‌ها، آن‌هم در نقل خاطرات و به‌طور ناقص ثبت شده است و مأموران امنیتی رژیم نیز، به دلیل عدم دسترسی به وی، قدرت ثبت و پرونده‌سازی آن را نداشته‌اند.

برای آن‌که این مقطع از دوران مبارزات سید علی‌اکبر ابوترابی فرد به همراه شهید اندرزگو، دوره‌ای حساس از زندگی وی است، نقل خاطراتی از بیان خود وی، مناسب به نظر می‌رسد.«خدا رحمت کند مرحوم شهید «آقا سید علی اندرزگو» را ، ایشان در سال 42 در جریان ترور منصور نخست‌وزیر وقت، محمد بخارایی شرکت داشتند.

وی در اولین مرتبه که به‌قول‌معروف لو رفتند. در وقتی بود که در شمیران، چیذر قسمتی از شمیرانات، مدرسه‌ای است، وی درس می‌خواندند، درس می‌دادند، حتی مسئول مدرسه هم که بزرگواری هستند و امام جماعت همان محله که خدمتشان رسیدیم، ایشان را نمی‌شناختند که او کی هست و چی هست». «در آن رابطه، خوب، ما هم دستگیر شدیم. ولی الحمدالله به خیر گذشت. چون گزارش‌شده بود که ما هم با شیخ عباس رابطه داریم، آمدند و ریختند و ما را توی خیابان گرفتند ... آوردند اوین»

«یک‌شب ساعت حدوداً ده شب، توی خیابان دولت شمیران – خیابان‌های سمت راستش خانه‌های اشرافی است – در آن آدرس منزلی که می‌خواستیم یک مقداری ابتدا اشتباه کردیم. و درنتیجه، یکی – دومرتبه به‌طور مشکوک رفتیم و آمدیم. آنجا معمولاً خانه وکیل و وزیر است و اکثراً هم نگهبان دارد. یکی از مأمورین ایست داد و یکی هم آمد طرف ما. ایشان [شهید اندرزگو] آن‌طور با آرامش برخورد کرد که طرف خیلی مؤدبانه اشاره کرد: آن خیابانی که می‌خواهید این نیست، خیابان بعدی است ...»

هر نوع تماس و رابطه با شهید سید علی اندرزگو که داغ شناسایی خویش را بر دل دستگاه امنیتی رژیم پهلوی نهاده بود، از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بود.

در اسفندماه سال 1351 یکی از منابع ساواک، گزارش کرد که در ملاقات با سید علی‌اکبر ابوترابی، از ارتباط وی با شیخ عباس تهرانی مطلع شده است.

این گزارش منجر به دستگیری سید علی‌اکبر ابوترابی شد. ولی به علت اینکه بازجویان ساواک نمی‌خواستند، همکار خویش را به سید علی‌اکبر معرفی کنند، از سؤال مستقیم و طرح مسئله گزارش، پرهیز کردند و همین موضوع باعث شد تا سید علی‌اکبر نیز با تظاهر به‌سادگی از چنگ آن‌ها بگریزد.

وی در این رابطه چنین نقل می‌کند: «در آن رابطه، خوب، ما هم دستگیر شدیم. ولی الحمدالله به خیر گذشت. چون گزارش‌شده بود که ما هم با شیخ عباس رابطه داریم، آمدند و ریختند ما را توی خیابان گرفتند دیدیم توی کوچه و خانه پر است از این‌ها. و ما را آوردند اوین. ما فهمیدیم جریان شیخ عباس است. چند سؤالی کردند، وقتی گفتیم می‌شناسیم، فشار را کم کردند, چشم‌هایمان بسته بود باز کردند ... صبح که ما را بردند بازجویی، گفتند: «شیخ عباس را از کجا می‌شناسی؟ گفتم: «از نجف اشرف». من شخصی به نام شیخ عباس مینایی را که از نجف اشرف می‌شناختم معرفی کردم. فشار شروع شد، ولی خوب ما هم خیلی همچنین خودمانی و ساده، همیشه می‌گفتم: «دیگر این شیخ عباس چه کرده که با من چنین می‌کنید؟ آدرسش مشخص است. کروکی خانه‌اش را حتی برای آن‌ها کشیدم ... الحمدالله آن جریان گذشت، و ما هم در حدود 25 روز یا بیشتر، طولی نکشید که عذرخواهی کردند».

ساواک در یک ارزیابی کلی در سال 1354، ایشان را چنین معرفی کرده است: «نامبرده در محافل مذهبی از علمای طراز اول شناخته می‌شود، ولیکن ازلحاظ ملی و سیاسی فرد مورد اعتمادی نیست.»

سید علی‌اکبر ابوترابی با مبارزانی چون شهید بزرگوار محمدعلی رجایی که نسبتی نیز باهم داشتند و آیت‌الله شهید دکتر بهشتی و همچنین رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ارتباط نزدیک و همکاری تنگاتنگ داشت.

تلاش در سنگر تبلیغ، یکی از فعالیت‌هایی بود که سید علی‌اکبر، در شهر و روستا به آن اشتغال داشت و در این مسیر از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. تلاش او به حدی بود که دریکی از گزارشات ساواک این‌گونه معرفی شد: «سید علی‌اکبر ابوترابی فردی فعال است که دائم بین قم و تهران در حال تردد است. او آرام ندارد.»

او واقعاً آرام نداشت و در هرکجا که بود، در مسیر انقلاب اسلامی، سر از پا نمی‌شناخت. رعایت اصول مخفی‌کاری از سوی او، باعث شده بود تا، گزارشگران ساواک که وی را تحت مراقبت داشتند، تنها گزارش رفت‌وآمدهای او را ثبت کنند.

تلاش و پایمردی سید علی‌اکبر ابوترابی، محدود به مکان و زمان نبود، در این رابطه به لبنان رفت تا از نزدیک شاهد تلاش مبارزان لبنانی باشد و از نزدیک وضعیت بیت‌المقدس را مشاهده کند.

وی در نقل خاطرات خود، در این رابطه می‌گوید: «یک سفر به زیارت مسجدالاقصی و خلیل الرحمان، که مرقد مطهر حضرت یوسف(ع) است، مشرف شدیم. گفتیم برویم بیت اللحم، همین کلیسایی که زادگاه حضرت عیسی(ع) است ... بعد رفتیم خلیل الرحمان. بچه‌ها آنجا وقتی فهمیدند ما ایرانی هستیم، جایتان خالی، ما را سنگباران کردند. ابتدا تعجب کردیم که چرا آن‌ها ما را با سنگ مهمان‌نوازی می‌کنند. وقتی سؤال شد، گفتند که شماها بودید که بنزین دادید به اسرائیل، فلسطین را اشغال کرد ...»

سید علی‌اکبر ابوترابی که به همراه سید علی اندرزگو، به فعالیت‌های چریکی و مسلحانه روی آورده بود، خاطره چگونگی اعزام یکی از همرزمان را، برای انتقال اسلحه از لبنان به ایران، چنین نقل می‌کند: «برای تهیه اسلحه و این‌ها، ایشان (شهید اندرزگو) با زحمت زیاد و مشکلات زیادی برخورد می‌کرد. یک روز گفت: بیایید، کم‌کم اساسی‌اش کنیم. می‌روم لبنان ... مسافرتی رفتند لبنان با ماشین، که تصادف هم کردند. مرحوم شهید دکتر چمران خیلی به ایشان خدمت کرده بود. آمدند. بنا شد ... ماشینی فرستاده شود ... اسلحه جاسازی کنند، بعد دوباره بیاورند. ماشین تهیه شد، از این ماشین‌های دو دره آمریکایی خوابیده مدل‌بالا یکی کمی پهن، که جای جاسازی آن بیشتر از ماشین‌های دیگر است ...»

|
در دورانی که شعله‌های انقلاب خونرنگ اسلامی، سراسر ایران را فراگرفته بود، فعالیت‌های سید علی‌اکبر ابوترابی، گسترده‌تر و علنی‌تر شد. در این ایام او و هم‌سنگرانش، شب و روز را از هم نمی‌شناختند. وی در این رابطه می‌گوید: «در آن روزهای پرالتهاب، کار ما سنگین بود. بسیار اتفاق می‌افتاد که در طول 24 ساعت شبانه‌روز، کمتر از یک ساعت می‌خوابیدیم.»

در این دوران بود که شهید سید علی اندرزگو، مورد شناسایی و مراقبت ساواک قرار گرفت و در این رابطه سید علی‌اکبر ابوترابی نیز در حلقه مراقبتی و کنترل قرار داده شد.

نام عملیات شناسایی و کنترل شهید اندرزگو و مرتبطین وی «سرفراز» برگزیده شد و نام رمز عملیات کنترل سید علی‌اکبر ابوترابی نیز «ساغر» گذاشته شد.

نزدیکی و هماهنگی شهید اندرزگو و سید علی‌اکبر ابوترابی به حدی بود که در بسیاری از برگه‌های کنترل تلفن شهید اندرزگو، مأمور ساواک، نام سید علی‌اکبر ابوترابی را به‌جای شهید اندرزگو نوشته است که پس از آگاهی مسئولین، روی آن خط کشیده شده و نام اندرزگو را نوشته‌اند.

متأسفانه، سوابق عملیات «ساغر» که منحصر به کنترل شهید حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی بود، به دست نیامد. درزمانی که انقلاب اسلامی فراگیر شد و در بدنه دستگاه‌های وابسته به رژیم پهلوی نیز رخنه کرد، دستگاه امنیتی نیز کارایی خود را از دست داد، و مردم به وسعت ایران اسلامی، به مخالفت با سلسله شاهنشاهی، قیام کردند، ساواک دیگر فرصت آن را نیافت تا سید علی‌اکبر ابوترابی را که محور عملیاتی ساغر بود، دستگیر و شکنجه و زندانی کند.

سید علی‌اکبر در این اوضاع‌واحوال به فعالیت‌های خویش افزوده بود، از برقراری ارتباط با گروه منصورون 24 گرفته تا شرکت در کمیته استقبال از امام. ایشان در این خصوص می‌گوید:«بنده از چهارراه ولی‌عصر با ماشین‌های کارخانه برق، از قبل از طلوع آفتاب در آن محدوده بودی. پشت ماشین ایشان، بنا بود در رکابشان باشیم لذا تا بهشت‌زهرا پشت ماشین ایشان بودیم ...»

در سال 1357 درحالی‌که شجره طیبه قیام خونین 15 خرداد 1342، به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به بار نشسته بود، و ندای انقلاب اسلامی، در تمامی شهرهای ایران طنین‌انداز بود، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید عباس ابوترابی، نیز رهبری حرکت‌های مردمی شهر قزوین را به عهده داشت و به همین اتهام دستگیر و زندانی شد.

ساواک در مردادماه سال 1357، ایشان را چنین معرفی کرد: «نامبرده از روحانیون افراطی مخالف دولت بوده که به‌وسیله سخنرانی‌های خود، موجب تحریک مردم به اغتشاش در شهرستان قزوین گردیده است.»

اعتقاد دیرینه سید عباس ابوترابی پدر شهید سید علی‎اکبر ابوترابی به امام خمینی (ره) از پرسش و پاسخی که در بازجویی‌های ساواک، به ثبت رسیده، مشهود است. آنجا که ساواک از وی سؤال می‌کند: «آیا شما آیت‌الله خمینی را به‌عنوان یک مرجع تقلید قبول دارید؟»

و پاسخ این‌چنین ثبت‌شده است: «بلی، مشارالیه ازنقطه‌نظر همه علما و مراجع یکی از مراجع تقلید است و این‌جانب نیز مشارالیه را به همان می‌شناسم.»

|
مادر بزرگوار سید علی‌اکبر، سیده علویه‌ای است که در دامان علم و اجتهاد پرورش یافت و در مسیر سخت مبارزه، همواره، همراه و هم‌سنگر همسر خویش بود و در دامان پاک خود، فرزندان برومندی را تقدیم اسلام و جامعه اسلامی می‌نمود.

حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی، دارای دو برادر به نام، محمدحسین و محمدحسن و دو خواهر به نام فاطمه و معصومه است.

اخوان ابوترابی نیز در مسیر انقلاب اسلامی فعالیت داشته و دارند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

روز 22 بهمن‌ماه سال 1357، اراده الهی بر پیروزی مستضعفین و مظلومین بر مستکبران و ظالمین، تحقق یافت. و یاران امام خمینی (ره) که عمری را در مسیر مبارزه گذرانده بودند، کمر به خدمت بستند تا دین خدا را در جای‌جای سرزمین شهیدان، ساری و جاری کنند.

سید علی‌اکبر ابوترابی نیز یکی از کسانی بود که شهر آباء و اجدادی خود را سنگر خدمت و فعالیت، قرار داد. تشکیل کمیته انقلاب اسلامی و هدایت آن، یکی از اقداماتی بود که برای سازمان‌دهی و جلوگیری از هرج‌ومرج، ضروری بود و سید علی‌اکبر، این مهم را، به عهده گفت و پس از چندی با رأی قاطع مردم، به عضویت شورای شهر انتخاب و سپس ریاست آن را به عهده گرفت.

ادامه دارد ...

انتهای پیام