• چهارشنبه ۱۵ شهریور ماه، ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۸
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 966-5190-5
  • خبرنگار : 59006
  • منبع خبر : گزارش

ایسنا گزارش می‌دهد؛

تکه‌های زندگی تکه‌دوز شهر؛ از کت آرمسترانگ تا قرآن بشار اسد

به گزارش ایسنا منطقه قزوین، پیرمرد بر صندلی همیشگی تکیه زده است، تکه پارچه‌ها را به هم می‌دوزد تا داستان‌های ذهنش را با کمک پارچه‌ها به تصویر بکشد، تابلوهایی که هرکدام حکایتی دارد و منشأ همه آن‌ها عشق است و بس.
انتهای سرای سعدالسلطنه کمی پایین‌تر از کافه نگار السلطنه، دریکی از حجره‌های کوچک پیرمرد روی همان صندلی همیشگی نشسته است، مشغول به دوختن تکه‌های پارچه است و پسر نوجوانی کنارش نشسته و به قول خودش چم‌وخم کار را به  او آموزش می‌دهد.
سرای کوچکش مزین به تابلوهای مختلف تکه‌دوزی شده است، روزنامه‌های مختلفی روی شیشه چسبانده شده است؛ روزنامه‌هایی که عکس و مطالب مربوط به پیرمرد در آن‌ها منتشر شده و یادآور دورانی است که مردم اخبار مورد اهمییت خود را از روزنامه می‌بریدند و به یادگار نگه می‌داشتند و همین هم حس نوستالژیکی به بازدیدکنندگان می‌دهد.

کمی نزدیک می‌شوم و سر صحبت را باز می‌کنم خودم را که معرفی می‌کنم، «حسن کلاه‌دوز» پیرمرد تکه دوز شهر باروی خوش از من استقبال می‌کند، می‌گوید متولد 1316 و از 10 سالگی مشغول به خیاطی هستم، ما 6 فرزند هستیم که یک برادرم در خارج از کشور مهندسی خوانده است و سه برادر دیگرم خیاط هستند.

قصه اوستای نامرد!

از روزهای سخت کودکی می‌گوید که زیردست «اوستای نامردش» خیاطی را فراگرفته است، اوستایی که به هر بهانه هرچند کوچک مثل جای دکمه، مشتش را مهمان چشمان او می‌کند به‌طوری‌که چندین بار از شدت ضربه و ورم چشم نمی‌توانسته چشمش را باز کند.
با زمزمه کردن شعر «نان خالی داشتم زیرمیزی/ دلم ضعف می‌رفت از بوی دیزی» میزان بی‌رحمی استادکارش را می‌خواهد به ما نشان دهد و می‌گوید که خیاطی شغلی سخت است «خیاط همیشه چشمش به دره /کی مشتری می‌آید لباس را ببره».
پیرمرد طبع لطیفی دارد و سخنانش را با شعرهایی که خودش گفته بیان می‌کند، طبع لطیفش سبب شده است که در کنار خیاطی به هنر تکه‌دوزی روی بیاورد و با تکه‌های پارچه، تابلوهای ارزشمندی بسازد که هرکدام قصه و حال و هوای خودش را دارد.

چهل تکه دوزی هنر خانوادگی ماست

کلاه دوز؛ تکه‌دوزی را هنر سنتی و خانوادگیشان می‌داند و می‌گوید: چهل‌تکه دوزی هنر سنتی و خانوادگی ما است، مادرم در خانه برای کرسی‌ها و رومیزی‌ها 40 تیکه می‌دوخت که من هم به تبعیت از مادرم شروع به کارکردم و تصمیم گرفتم که یک رومیزی 40 تکه بدوزم، اما به ذهنم رسید که دوخت یک کت 2 هزار و 200 تکه با پارچه‌های مختلف که رنگ‌های اطرافش قرینه بود را شروع کردم.
دوخت کت 2 هزار و 200 تکه در زمان خودش با استقبال مردم شهر روبه‌رو شد و روزنامه‌ها و مطبوعات به انتشار اخبار آن پرداختند و شاید این اولین گام برای ادامه راه پر سختی حسن آقای قصه ما است.
«بعد از تبلیغ کارم یک شاگرد مغازه داشتم که به من گفت اگر تو خیلی توانمند هستی این تابلو کاروان را با تکه‌های پارچه بساز ساخت کت که آسان است، من هم شروع به ساخت تابلو کردم که تابلو خوبی از آب درآمد و بنابراین این کار را به‌صورت حرفه‌ای ادامه دادم و هر سوژه‌ای که به دستم می‌آمد را بر روی تابلو انجام می‌دادم، آن تابلو را دادم به همان شاگردم که در حال حاضر در پاساژ علوی خیاطی دارد».
 
نمایشگاه خاطره انگیز دهه شصتی‌های قزوین

کت 2 هزار و 200 تکه خاطره‌انگیز، قطعاً در یاد دانش آموزان دهه 60  قزوین مانده است، روزهایی که یک زنگ از کلاس را تعطیل می‌کردند و می‌گفتند مردی هنرمند قرار است هنرش را برای شما به نمایش بگذارد، هنرمندی که با قطعات پارچه تابلوها و کت‌های زیبایی می‌سازد. آن روزها در راهرو مدرسه تابلوها و کارهای تکه دوزی شده حسن کلاه‌دوز را به نمایش می‌گذاشتند و دانش‌آموزان مدرسه از آن بازدید می‌کردند و خودش هم یک به یک تابلوها را توضیح می‌داد.

«25سال به استان‌های همدان، گیلان؛ تهران، مشهد، اصفهان و مدارس مختلف رفتم و نمایشگاه گذاشتم، در موزه‌های تهران و هنرستان‌ها می‌بردم، اما حدود 3 سال است که در سعدالسلطنه نمایشگاه ثابت برگزار کردم و دیگر به مدارس نمی‌روم اینجا توریست‌های فراوانی برای بازدید از نمایشگاه می‌آیند».
کلاهدوز می‌گوید هنر را انتخاب کرده که به‌راحتی برسم چراکه سختی کار خیاطی زیاد است، وقتی از او می‌پرسم که حالا بعد از گذشت این همه سال به‌راحتی رسیدی در جوابم شعری می‌گوید با این مضمون:
خواستم از خدا که یاریم بنماید در این زمان/ تا با زبان هنر سخن‌ها کنم بیان
تا رسانم پیام خون شهیدان جاودان/ بر ملت انقلابی و نسل جوان
خاطرات سال‌های زندگی/ مادرم مرا گذاشت دوزندگی  
سختی‌ها کشیدم سوختم/ مشکلات خود را با نخ دوختم
هیچ‌وقت مأیوس نگشتم نا امید/که بعد از شب بود صبح سپید
می‌گوید هنر بیان حرف دل است و انسان باهنرش می‌تواند حرف‌هایش را بگوید:
زندگی باشد بسی پست و بلند/ گاه نوش از زبانی هم‌گزند
دری به رویم باز شد/  نور امید در دلم آغاز شد
 روزها کارکردم تا شب دوختم/ تا چنین نمایشگاه اندوختم 
بیست سال عمر جوانی باختم/ تا که از هر صحنه تابلو ساختم
این هنر جانم نه از باب هواست/ هر جا نوری است از خداست
حسن کلاهدوز روزهای سختی را در زندگی داشته، گاهی اوقات برای خرج زندگی‌شان دست‌فروشی نیز کرده است و سال‌ها در شهرهای مختلف در رفت‌وآمد بوده، شاید همین دلیل باعث شده است که همسرش کارش را نپسندیده و اجازه نداده که تابلویی آمیخته باهنرش را در خانه نصب کند.

دست فروشی می‌کردم

«در سن 27 سالگی ازدواج کردیم، به‌قدری به این کار هم علاقه داشتم که حتی یک موقع خیاطی کساد بود  و من با داشتن فرزندان دانشجو برای تأمین خرجشان باید دست‌فروشی می‌کردم، بازهم شبانه به این کار مشغول می‌شدم؛ اما عیالم از اول هم از این کار خوشش نمی‌آمد و فکر می‌کرد اگر خیاط باشم پولدار می‌شوم، هنوز هم این کار را بی‌فایده می‌داند و نگذاشته که یک تابلو را در خانه نصب کنم چون این کار هنر است و پول ندارد، اما اینها آثاری است که همیشه ماندگار است و خاطرات را زنده می‌کند».
از چرخ زندگیش که می‌پرسم، می‌گوید الحمدالله می‌چرخد به صندوق کوچکی که کنار حجره‌اش است اشاره می‌کند و می‌گوید «نمایشگاه را بدون بلیت گذاشتم، هرکسی خواست ببیند و هرکسی که قدر هنر را می‌داند به اندازه هنرشناسی‌اش مبلغی را به عنوان بلیت به صندوق بریزد».
 
حسن کلاهدوز عاشق هنر است با زمزمه این شعر «زندگی با عشق پرشکوه است؛ مشکلات آسان شود گرچه کوه است» از سر و سامان دادن 6 فرزندش سخن می‌گوید که همگی دکتر و مهندس شده‌اند حالا که خیالش از بچه‌ها راحت شده، شروع کرده به آموزش دادن این هنر به نوه‌ها و تعدادی از افراد علاقمند به هنر و می‌خواهد هنرش را ماندگار کند.
 او پیش از این هنرش را ماندگار کرده بود با هدیه آن به افراد مختلفی از قبیل «مقام معظم رهبری»، «نیل آمسترانگ»، «بشار اسد» و افراد مختلف.
آرمسترانگ اولین کسی بود که پا به ماه گذاشت و با ورود به ماه که از آنجا زمین را به اندازه توپ فوتبال می‌دید شروع به نیایش کرد و گفت خدایا من از اینجا عظمت و شکوه تو را زیباتر تماشا می‌کنم.
همین نیایش دل پیرمرد تکه دوز را برد و او هم با رفتن به سفارتخانه، کت 2 هزار و 200 تکه خود را به نیل هدیه داد، هدیه‌ای که همه سرزنشش کردند که چرا پولی بابت کت نگرفتی، اما خودش می‌گوید نیایش در کره ماه برای من قیمتی‌تر از هر چیز است و به تقدیرنامه گرفته شده از آمسترانگ می‌بالد.

از نظر خودش بهترین آثارش کارهای مذهبی با موضوع حرم پیامبر (ص) و امام حسین(ع) و امامزاده هاشم(ع) است، تأکید می‌کند که قدیمی‌ترین تابلو که از حرم امامزاده حسین (ع) کشیده است به عنوان سومین کارش برایش خیلی عزیز است و آن را به کسی هدیه نمی‌دهد.

هدیه بشار اسد
 
در میان آثارش به کتاب بزرگی برخوردم که روی آن نوشته قرآن کریم، نگاهی به آن می‌اندازم هر صفحه آن قصص قرآنی انبیا است که با تکه‌های پارچه به تصویر کشیده شده است، می‌گوید نمونه‌ای از این قرآن را به مقام معظم رهبری و بشار اسد هدیه داده‌ام.
با گفتن اسم بشار اسد لبخندی کنج لبش می‌آید و به آرامی می‌گوید راستش بشار اسد به من بابت این قرآن هدیه داد؛ خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید آن زمان پول خوبی بود، خنده‌اش نشان از شیرینی هدیه بشار اسد دارد شاید هم می‌خندد چون به عیالش ثابت کرده است که هنرشناس باید باشی تا قدر آثارش را بدانی.
 
روزهای دفاع مقدس

می‌گوید هر چیزی برای او تلنگر می‌شود تا اثری تهیه کند از منظره گرفته تا حادثه‌ای خاص، یاد خاطره‌ای از دوران دفاع مقدس می‌افتد که در بهشت زهرا تهران نمایشگاهی برپا کرده بود و با سختی به کارش ادامه می‌داد.
«روزهای سرد زمستان بود و سختی زیاد بود گاهی اوقات برق‌ها می‌رفت و من با نور شمع تابلو می‌دوختم از رادیو شنیدم که یک خانه در جنوب بمباران شده است و همه اعضای خانواده شهید شدند و به جز یک خواهر 7 ساله و برادر 17 ساله که برادر هم در جبهه شهید شد، برای این حادثه یک تابلو درست کردم».
 سخت‌ترین کار را تابلو هزار تکه دومتری شب هفتم شهید تختی می‌داند که بدون هیچ عکسی و تنها با یادآوری خاطرات کشیده است می‌گوید جزییات را تمام و کمال کشیدم حتی تاج گل مراسم را.
پیرمرد که امید در چشمانش برق می زند می‌گوید: «روزی یک جوانی به همین نمایشگاه آمده بود و مأیوس و افسرده بود اما بعد از دیدن نمایشگاه گفت با دیدن کارهایتان  امیدوار شدم، این هنرها تنها دلگرمی من نیست و جوانان بسیاری از این حجره امید و انرژی گرفته‌اند».
پیرمرد که غرق در خاطرات است، نگاهی به ساعت مچیش می‌کند و از جایش بلند می‌شود، می‌گوید دیگر وقت نماز است باید بروم نماز بخوانم.

گزارش از: آرزو یارکه سلخوری، خبرنگار ایسنا منطقه قزوین

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: