• پنجشنبه ۷ دی ماه، ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۷
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 9610-3490-5
  • خبرنگار : 59008
  • منبع خبر : گزارش

به بهانه سالگرد حماسه هفتم دی‌ماه قزوین:

رویش لاله‌ها در زمستان قزوین

یادداشت از زهرا عبداللهی- تقدیم به زهرا کلانتری یکتا، افسر عباسی شهرستانکی، حمید اعرابی و امیر اره‌ساز، شهدای دانش‌آموز حماسه 7 دی مردم قزوین،‌ تقدیم به دانش‌آموزان دبستان بابک و همه آن‌ها که خونشان روشنگر راه آیندگان است.

ششم دی‌ماه 1357- قزوین: شهر به‌دوراز هیاهوی مردم و نظامیان هنوز در خواب است! انگارنه‌انگار تا ساعاتی دیگر جمعیت دوباره از زیرپوستش می‌روید و گلوی حکومت را می‌فشارد. آفتابِ بی‌رمق آغاز زمستان صبح خالی خیابان را روشن می‌کند و دود ناشی از لاستیک‌هایی که مردم به آتش کشیده‌اند چشم‌ها را می‌سوزاند.

**

حسین محمودیانِ عکاس به شهادت می‌رسد؛ اتومبیل‌های نیم‌سوخته و شیشه شکسته‌های کف خیابان در میان مه‌ای از دود و خاکستر پاشیده شده در هوا حجم عظیمی از رعب و وحشت را زیرپوست شهر تزریق می‌کند؛ اما خیابان‌ها از همیشه شلوغ‌تر است و صدای فریاد تظاهرات‌کنندگان به پستوی خانه‌ها نیز نفوذ می‌کند! مردم با جوش‌وخروش در میان سربازان آماده با حکم تیر به‌قصد تظاهرات به سمت شاهزاده حسین حرکت می‌کنند.

گنبد فیروزه‌ای مسجد جامع قزوین زیر تلألؤ انوار نارنجی خورشید آن‌چنان سربلند ایستاده که انگارنه‌انگار روزگاری مغولان را پشت‌سر گذاشته است. آفتاب آرام می‌رود تا ماه آرامش طولانی شب‌های اول زمستان را برای مردم به ارمغان بیاورد؛ اما شب شهر برای تمام مردم در التهابی جان‌فرسا، سخت و سنگین می‌گذرد.

*

هفتم دی‌ماه 1357- قزوین: مقابل ژاندارمری صدا به صدا نمی‌رسد؛ شعارها همچون پتکی آهنین روی سر شهر فرود می‌آید؛ تانک‌های ارتش در خیابان‌ها جولان می‌دهند؛ سربازها همچون آونگ‌هایی سرگردان میان حکومت و مردم سرگیجه می‌گیرند. برخی از نظامیان بی‌هدف و چشم‌بسته تیراندازی می‌کنند! برخی با دست‌هایی لرزان ماشه را به سمت آسمان می‌چکانند! عده‌ای از سربازها بی‌اینکه گلوله‌ای شلیک کنند پا به فرار می‌گذارند و خودشان را در شلوغی‌ها گم می‌کنند.

تصویر چند کودک و نوجوان که موردتهاجم یک جیپ ارتشی قرار می‌گیرند در ناخودآگاه جمعیت نقشی از خشم و اندوه می‌اندازد. فریادهای درهم‌پیچیده، میان شیون زنان گم می‌شود. چند پیکر کفن‌پیچ شده روی دست‌های ملت به‌طرف امامزاده حسین تشییع می‌شود.

صدای اصطکاک لاستیک‌های جیپ ارتشی با آسفالت خیابان در سلول‌های ذهن مردم می‌پیچد؛ ثانیه‌ها به‌اندازه یک سال بلند می‌شود،‌ اشباح تمام پادشاهان تاریخ کف خیابان رژه می‌روند! و دیگر هیچ‌چیز تکان نمی‌خورد، تنها پرنده‌ای سبکبال از پستی‌وبلندی‌های شهر به آسمان پرواز می‌کند.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: