• چهارشنبه ۲۳ اسفند ماه، ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۱
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 9612-5994-5
  • خبرنگار : 59021
  • منبع خبر : گزارش

شهید مدافع حرم الیاس چگینی را بیشتر بشناسیم؛

شرمنده‌ایم به بلندی دل‌تنگی یک مادر برای الیاس شهیدش!

واگویه‌های مادر شهید، زمانی که گفت «بیشترین زمانی که احساس دل‌تنگی به اوج خود می‌رسد غروب‌هاست، چون هر روز غروب الیاس به سراغ من می‌آمد اما بعد از شهادتش غروب‌ها چشمم به در خانه خشک می‌شود شاید الیاسم بیاید و من یک‌بار دیگر روی ماهش را ببینم» مرا که شرمنده بودم، شرمنده‌تر کرد.

به گزارش ایسنا منطقه قزوین، خانواده شهید مدافع حرم «الیاس چگینی» از شهدای مفقودالاثر استان قزوین با حضور در دفتر ایسنا نشان دادند نقش خانواده در تربیت و آماده‌سازی بستر لازم برای پرواز در اوج و شهادت نقشی بی‌بدیل و ماندگار است. 

مادر به همراه خواهر و برادر شهید مدافع حرم در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا گوشه گوشه فضائل و خصوصیات این شهید مدافع حرم را بازگو و از روزهای بدون الیاس گفتند. 

فاطمه فدایی مادر شهید الیاس چگینی برایمان چنین گفت: 4 فرزند دختر و 4 فرزند پسر دارم که دو فرزند پسرم پاسدار انقلاب اسلامی هستند، الیاس کوچک‌ترین پسر و هفتمین فرزندم در سن 41 سالگی به شهادت رسید، الیاس من در هنگام شهادت دو فرزند داشت که فاطمه در حال حاضر کلاس پنجم و پسرش محمد هم 4 ساله است.

مادر شهید برایمان گفت که شهید در سال ۵۳ در روستای امیرآباد نو شهرستان بوئین‌زهرا به دنیا آمد و از همان ابتدا روش و منش او متفاوت از دیگران بود، به دلایلی هم‌چون احترامی که به بزرگترها می‌گذاشت، محبت و شوخی‌ها و آرامش و ساده‌زیستی، رعایت نماز اول وقت، حضور در مسجد، نشان داد که لایق شهادت است.

مادر می‌خندد و می‌گوید: پسرم شیطنت‌های خاص خود را داشت، با من هم خیلی شوخی داشت، یک‌بار زمانی که تازه به سنین جوانی رسیده بود من در حیاط مشغول کار بودم، الیاس را دیدم که روی زمین دراز کشیده، به سمتش رفتم و صدایش کردم اما جوابی نداد، خیلی ترسیدم، فکر کردم برای الیاسم اتفاقی افتاده، با هول و ولا پدرش را صدا کردم اما الیاس تا صدای پدر خدابیامرزش را شنید مثل موشک بلند شد و پا به فرار گذاشت، فهمیدم که بازهم دارد با من شوخی می‌کند!

بیست‌سؤالی برای رسیدن به دختر موردعلاقه الیاس!

از ماجرای ازدواج شهید که پرسیدم تمام اعضای خانواده با یادآوری آن روزها لبخند بر لب‌هایشان نشست. مادر گفت: تازه پاسدار شده بود که به من گفت زن می‌خواهد، وقتی از الیاس پرسیدیم که چه کسی را می‌خواهی در جواب بیست‌سؤالی راه انداخت! به ما می‌گفت بگردید گزینه‌ای را که می‌خواهم پیدایش کنید، دو تا  دایره سفید و سیاه جلوی او گذاشته بودیم که اگر جوابش بله بود روی سفید و اگر نه بود روی دایره سیاه انگشت بگذارد! ما هم سؤال می‌پرسیدیم و او با گذاشتن انگشت روی دایرها جواب می‌داد، از روستا و محله و آشنا و فامیل پرسیدیم تا در نهایت روی گزینه‌ای توقف کرد و ما متوجه شدیم که خواهان دختر دخترخاله ناتنی من است، آن روزها دختران در روستا در سنین پایین ازدواج می‌کردند و عروس من هم 16 سال سن داشت. این‌گونه شد که برای الیاس به خواستگاری رفتیم و بعد از بیست‌سؤالی به دختر موردعلاقه او رسیدیم!

الياس راهی را رفت که نمی‌شد گفت نرو!

این شیر زن کشورم درحالی‌که یاد فرزندش او را منقلب کرده بود با دل‌تنگی بسیار از سوریه رفتن فرزندش چنین گفت: یک روز قبل از رفتنش مثل همیشه غروب به خانه ما آمد و کم‌کم زمزمه رفتنش را به سوریه شنیدم، وقتی گفت که فردا عازم است حرفی از نرفتنش نزدم، چون راهی را رفت که نمی‌شد گفت نرو! فردا صبح که برای خداحافظی آخر آمد، خودم از زیر قرآن  او را رد کردم، رفت و دیگر نیامد.

حرف از دل‌تنگی که شد مادر در حالی که چشمانش به نم اشک شفاف و زلال‌شده بود، گفت: دل‌تنگی که همیشه هست، گاهی با گریه، گاهی با صلوات فرستادن و ذکر گفتن، گاهی با یاد کردن لحظاتی که با پسرم داشتیم سعی می‌کنم دل‌تنگی‌هایم را کم کنم. 

بیشترین زمانی که احساس دل‌تنگی به اوج خود می‌رسد غروب‌هاست، چون هر غروب الیاس به سراغ من می‌آمد و هم‌دیگر را می‌دیدم و به من می‌گفت اگر کاری دارم بگویم تا انجام دهد، اگر هم نمی‌آمد حتماً زنگ می‌زد و جویای حالم می‌شد اما بعد از شهادتش غروب‌ها چشمم به در خانه خشک می‌شود شاید الیاسم بیاید و من یک‌بار دیگر روی ماهش را ببینم.

اگر به خانم‌ها هم در جنگ نیاز شد ما هم خواهیم آمد

مریم چگینی خواهر شهید هم بابیان اینکه به دلیل دو سال تفاوت سنی که با الیاس داشتم روابط من و او بسیار نزدیک بود و همیشه محرم سخنان و رازهای هم بودیم، می‌گوید: هر روز غروب الیاس به خانه ما می‌آمد و همدیگر را می‌دیدیم، بسیار به هم علاقه داشتیم. یک‌بار غروب نیامد، دل‌دل می‌کردم که الیاس کجاست که خودش تماس گرفت، به من گفت خیال نکن که به فکر تو نیستم برای مأموریت رفته‌ام و دیروقت می‌رسم، شما به منزل ما برو تا شب که به خانه رسیدم همدیگر را ببینیم.  

خواهر شهید از ارادت خاص خود به عمه سادات می‌گويد و ادامه می‌دهد: من نسبت به حضرت زینب(س) بسیار حساس هستم، زمانی که به من خبر داد که با وجود دو فرزند به نام‌های فاطمه و محمد عازم سوریه خواهد شد از این اقدامش استقبال کردم چون راهی که می‌رفت راه اهل‌بیت بود، به او گفتم شما برو اگر به نیروی خانم هم نیاز داشتند من هم‌ پشت‌سر شما برای دفاع از حریم اسلام و اهل‌بیت خواهم آمد.

از عکس‌العمل من بسیار خوشحال شد و به من سفارش همسرش را کرد تا او و فرزندانش را تنها نگذارم. بعد از شهادت الیاس تمام تلاش خودم را کردم تا به این وصیت برادرم عمل کنم. 

خوشبختانه روحیه خانواده به‌ویژه مادر و همسر شهید بسیار بالا است و بعد از شنیدن خبر شهادت الیاس هیچ‌گاه ناشکری نکردند، همسر شهید بسیار با ایمان و صبور است و می‌گوید الياس همیشه به من می‌گفت اگر من را دوست داری دعا کن به آرزویم برسم، آرزویی که می‌دانستم چیست، من هم راضی هستم و توکلم به خداست، زندگی سختی‌های زیادی دارد اما راضی‌ام به این‌که همسرم به آرزویش رسید، همین‌که الیاس به راهی رفت که ایمان داشت و از آن راضی بود من هم راضی به رضای خدا هستم.

خواهر شهید چگینی بیان می‌کند: از شیرینی‌های سنتی و پادرازی برای الیاس پختم تا در سوریه خود و هم‌رزمانش بخورند، به او گفتم مقداری از شیرینی‌ها را هم برای خادمان حضرت زینب(س) ببرد، وقتی برای بار آخر بعد از اعزام از پشت تلفن به من زنگ زد گفت که این سفارش من را انجام داده است، صدایش از پشت تلفن گرفته بود و به‌خوبی حس می‌کردم گریه کرده، در آخرین صحبت‌هایمان به من وصیت کرد که فراموش نکنم که همیشه کنار همسر و فرزندانش باشم و نگذارم تنها بمانند. 

وی اضافه می‌کند: متأسفانه بعد از شهادت برادرم گاهی بسیار بی‌تابش می‌شدم و دل‌تنگی برای الیاس اذیتم می‌کرد. بااین‌حال هیچ‌گاه از رفتن او برای دفاع از حریم اهل‌بیت ناراحت و پشیمان نبوده و نیستم.

شهدا برگزیده شده خداوند برای قرار گرفتن در این راه هستند

این خواهر شهید با بیان اینکه عقیده افراد بسیار در راهی که انتخاب می‌کنند تأثیرگذار است، تأکید می‌کند: معتقدم شهدا برگزیده شده خداوند برای قرار گرفتن در این راه هستند و براساس راهی که اعتقادات آن‌ها نشان می‌دهد حرکت می‌کنند و همین موجب شده با ثبات و محکم در این مسیر قدم بردارند. به نظرم این برگزیده شدن یک‌روزه به وجود نمی‌آید بلکه از همان کودکی نشأت می‌گیرد. 

مریم چگینی می گوید: همیشه تأکید داشت پیرو ولایت‌فقیه باشیم و به بانوان هم سفارش می‌کرد حجاب خود را همواره حفظ کنند. این سیره همه شهدا چه در ایام دفاع مقدس و چه اینک در میان شهدای مدافع حرم دنبال و نسل به نسل انتقال داده می‌شود. 

برو و جانانه بجنگ!

اصغر چگینی برادر شهید، خود جانباز دوران ۸ ساله دفاع مقدس است و از یک‌سو زخم جنگ بر دست‌وپا و از سوی دیگر شیمیایی شدن در عملیات کربلای ۴ و کربلای ۵، او را به رزمنده‌ای با اخلاص برای بیان خاطرات و ویژگی‌های آن دوران تبدیل کرده است.

وی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با بیان اینکه لقمه حلال همیشه باعث سعادت افراد خواهد شد، گفت: پدر مرحومم همیشه بر این نکته در زندگی تأکید داشت و ما را بر سر سفره حلال می‌نشاند که نتیجه آن فرزندانی صالح از جمله شهید مدافع حرم الیاس چگینی بود. 

الیاس بسیار به بزرگ‌تر از خودش احترام می‌گذاشت، به‌گونه‌ای که بعد از فوت پدرم در سال 88 روز پدر برای من کادو می‌خرید و می‌گفت شما نقش پدری برای من دارید و احترامتان بسیار بر من واجب است. 

بسیار نسبت به اعتقادات خود پایبند بود به گونه‌ای که یک‌بار به عروسی رفته بودیم که در آن آثار گناه وجود داشت داخل نیامد و داخل ماشین خود شب را صبح کرد چرا که صحنه‌هایی که در آن عروسی بود با اعتقادات و باورهای شهید هم‌خوانی نداشت. 

برادر شهید درباره انتخاب سپاه پاسداران توسط شهید می‌گوید: بعد از خدمت سربازی بین نیروی انتظامی و سپاه دو دل بود كه پس از مشورت با من که در سپاه پاسداران در حال خدمت بودم در نهایت سپاه را انتخاب کرد و لباس مقدس پاسداری را بر تن پوشید. بسیار فعال بود و بسیاری از مأموریت‌ها را داوطلبانه رفت، برای سوریه هم اسم نوشت و در قرعه‌کشی دور اول اسمش درنیامد، بسیار ناراحت بود و غصه می‌خورد. من هم در جواب این ناراحتی به او گفتم الیاس جان غصه نخور، جنگ که تمام نشده، ان‌شاء‌الله دور دوم عازم می‌شوی. زمانی که نام الیاس در قرعه‌کشی برای اعزام به سوریه از تیپ 82 سپاه صاحب‌الامر(عج) استان قزوین درآمد؛ نزد من آمد و این خبر را داد، من هم به او گفتم برو و جانانه بجنگ!

شب آخر همه در منزل او جمع بودیم و الیاس برعکس همیشه که شوخی می‌کرد این بار ساکت و آرام بود، یکی از اقوام به او گفت اگر بروی و شهید شوی چه؟ در جوابش گفت مرگ هر جایی ممکن است رخ دهد، شاید من تصادف کردم و مُردم! کدام راه بهتر است مرگ یا شهادت؟!

لحظات آخر دیدم که فرزندانش را که در خواب بودند بوسید و بعد عکس دخترش را در جیب گذاشت و بعد هم با هم از خانواده خداحافظی کرده و به محل اعزام رفتیم.  

هیچ‌گاه برای شهادت برادرم مشکی نپوشیدم!

وی در خصوص شهادت برادر شهیدش می‌گوید: الیاس چهارم آذرماه ۹۴ در دفاع از حرم عقیله بنی‌هاشم حضرت زینب کبری(س) در سوریه به همراه شهیدان زکریا شیری و حمید سیاهکالی مرادی به شهادت رسید اما تنها پیکر شهید سیاهکالی به وطن برگشت و از آن دو خبری نشد و پیکر ایشان و شهید شیری در منطقه حلب به‌جای مانده و تاکنون به کشور بازنگشته است.

‌زمانی که الیاس به شهادت رسید لباس مشکی نپوشیدم چراکه او بهترین راه را رفته و نیاز به عزاداری ندارد، هیچ‌گاه نمی‌گویم چرا رفت بلکه همیشه ورد زبانم این است که کاش ما هم این مسیر را برویم.

این جانباز دفاع مقدس اظهار کرد: شهادت چیزی نیست که قسمت هر کسی شود چراکه در زمان دفاع مقدس من در جبهه‌ها حاضر بودم و بسیاری از افراد را می‌ديدم كه در زیر گلوله‌های توپ و تفنگ اتفاقی برای آن‌ها نمی‌افتد؛ اما کسانی هستند که وجودشان برای باورها و اعتقاداتشان در تلاطم است، بی‌شک خداوند خریدار آن‌ها خواهد بود و لیاقت و افتخار شهادت را نصیبشان خواهد کرد. 

این برادر شهید مدافع حرم قزوینی در پایان گفت: یکی از آشنایان در خواب الیاس را دیده که به او گفته بود من نامه‌رسان حرم حضرت زینب(س) به سمت حرم امام رضا(ع) هستم و برعکس، این نشان می‌دهد شهید مهمان حضرت زینب(س) است و جایگاه بسیار خوبی نزد ائمه دارد، من هم همیشه بعد از شهادت الیاس در درد‌دلهايم از او خواسته‌ام دست ما را هم در این دنیا و هم در آن دنیا بگیرد و شفیع ما در روز قیامت باشد، از خدا هم خواهان آن هستم که مرگم را شهادت قرار دهد.

حرفی نیست! 
جز آنکه در مقابل شهدا و خانواده آن‌ها شرمنده بودیم، شرمنده‌تر شدیم!
تا نفس می‌زنیم
تا دمی که زنده‌ایم
یادمان نرود از روی شهدا شرمنده‌ایم...

گزارش از رقیه ملاحسنی خبرنگار ایسنا در قزوین

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: