• سه شنبه ۱۷ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۳
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 977-3394-5
  • خبرنگار : 59001
  • منبع خبر : گزارش

با خون شهید، بیعتی تازه کنیم/ 3

دفتر زندگی سیدآزادگان از تولد تا ازدواج(بخش اول)

اجداد سید علی‌اکبر ابوترابی، همه از سلسله جلیله سادات و اهل علم و اجتهاد بودند؛ وی در معرفی خود چنین می‌گوید: «اجدادم همه بیشتر تا چندطبقه در نجف اشرف تحصیل‌کرده‌اند و فعلاً نیز مرقد جمعی از آن‌ها نیز آنجاست».


به گزارش ایسنا منطقه قزوین، سال 1318 هجری شمسی در حالی آغاز شد که شعله‌های جنگ جهانی دوم، افروخته شده و فشار حکومت استبداد مطلق رضاخانی در سراسر ایران گسترده بود.

رضاخان میرپنج که اینک بر اریکه پادشاهی تکیه زده بود، در راستای تأمین اهداف اربابان انگلیسی خود، در محو دین و دین‌داری، تلاشی مضاعف داشت.

تصویب قانون کشف حجاب و صدور فرمان لباس متحدالشکل، محدود کردن مردم متدین در اجرای فرایض دینی و واردکردن شدیدترین فشارها بر روحانیت شیعه، ازجمله تلاش‌هایی بود، تا جامعه ایران از دین تهی گردد و به‌طور مطلق تحت سیطره اهداف شوم استعمار پیر انگلیس درآید.

در چنین سال و در چنان شرایط و اوضاع و احوالی، در شهر مقدس قم در خانواده‌ای اهل علم و اجتهاد و منتسب به بیت رسالت (ص)، در دامن مادری علویه، فرزندی پا به عرصه وجود نهاد که او را علی‌اکبر نامیدند.


هرچند سید علی‌اکبر ابوترابی فرد (قزوینی) در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود، ولی به علت اینکه سند این ولادت، در حوزه طالقان، تنظیم و به ثبت رسید، در بعضی از اسناد موجود، طالقان، به‌عنوان محل تولد ایشان، ثبت‌شده است.

اجداد سید علی‌اکبر ابوترابی، همه از سلسله جلیله سادات و اهل علم و اجتهاد بودند؛ وی در معرفی خود چنین می‌گوید: «اجدادم همه بیشتر تا چندطبقه در نجف اشرف تحصیل‌کرده‌اند و فعلاً نیز مرقد جمعی از آن‌ها نیز آنجاست».

جد پدری سید علی‌اکبر، مرحوم آیت‌الله سید ابوتراب حسینی ابوترابی فرد، از علمای بزرگ شهرستان قزوین بود، ایشان در یک ارزیابی کلی، توسط ساواک، این‌گونه معرفی‌شده است: «در قزوین نفوذش خوب است و یک‌چهارم از سکنه شهر و دهات مقلد و طرفدار دارد نفوذش در اثر زهد و تقوی اوست. مرجع تقلید است، در قزوین و نجف تحصیل‌کرده، رساله عملیه او چاپ و منتشر شده است. در سال 1341 تلگراف مخالفت با انجمن‌های ایالتی و ولایتی را امضا کرده و در وقایع 15 خرداد شرکت داشته است.»

جد مادری سید علی‌اکبر، آیت‌الله سید محمدباقر علوی قزوینی، از علمای بزرگ و مجتهدین به نام بود. وصف معظم له از بیان حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی، چنین است: «مرحوم جد مادری ما، در نجف اشرف به درجه اجتهاد می‌رسند. در مسجد جامع قزوین مشغول خدمت بودند تا اینکه مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری رضوان‌الله تعالی علیه از اراک عازم قم شدند. مرحوم جدمان به‌قصد دیدار مرحوم آیت‌الله حائری به قم مشرف شدند و از قم نامه نوشتند به منزل: «که خانه و زندگی من را بفروشید، بعد از فروختن و تبدیل آن به پول نقد مرا خبر کنید».

استاد و همسفر و همراه سید علی‌اکبر، پدر بزرگوار وی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین، حاج سید عباس ابوترابی، یکی از مبارزان و مجاهدان عصر استبداد پهلوی‌ها است. وی از ابتدای قدم نهادن درراه علم و مبارزه، در زمان رضاخان قلدر که عمله استعمار پیر بود، حاضر به خموشی نشد و در سال 1304 که سال شروع استبداد مطلق رضاخانی بود و فشارهای مضاعفی بر روحانیت عزیز اسلام وارد می‌آمد، به قم مهاجرت کرد تا ضمن بهره‌گیری از محضر بزرگان حوزه علمیه قم، در صف اول مبارزه نیز حضورداشته باشد.

تحصیلات

سید علی‌اکبر (علی‌رغم آن‌که از دوران تشخیص در محضر پدر بزرگوار و مادر محترمه‌اش، به علم‌آموزی اشتغال داشت) همانند دیگر همسالان خویش، در سن هفت‌سالگی جهت آموزش رسمی، پای‌به‌راه تحصیل گذاشت و در مدرسه‌ای در نزدیکی محل سکونت، ثبت‌نام کرد و تا کلاس پنجم ابتدایی در آن مکان به تحصیل پرداخت و در حدود سال‌های 32-31 به شهر آبا و اجدادی خود یعنی قزوین کوچ کرد و کلاس ششم ابتدایی را در آن سامان، به پایان برد.

سید علی‌اکبر پس از اخذ مدرک پایانی دوره ابتدایی، به قم بازگشت و دوران متوسطه را، در دبیرستان‌های دین و دانش و حکیم نظامی سپری کرد.


سید علی‌اکبر ابوترابی، هنوز پای به دبستان ننهاده بود که آوازه فدائیان اسلام به رهبری شهید سیدمجتبی نواب صفوی، سراسر ایران را فراگرفت. کانون گرم مبارزات فدائیان اسلام که با اعدام انقلابی احمد کسروی، رونقی دیگر یافته بود، هر انسان درد کشیده‌ای را که از ظلم و جور حکومت مستبد شاهنشاهی، به تنگ آمده بود، به خود جذب می‌کرد.

در دورانی که مبارزات فدائیان اسلامی به اوج خود رسید، سید علی‌اکبر ابوترابی، در سن نوجوانی قرار داشت و با شرکت در مراسم آنان، ضمن همراهی و همدلی با ایشان، خود را برای مبارزه‌ای همه‌جانبه آماده می‌کرد.

وی در رابطه با چگونگی شرکت خود، در این مراسم، چنین نقل می‌کند: «ازنظر سنی، سن ما در آن سال‌های قیام به‌حق آن‌ها، در حدی نبود که بتوانیم در جمع آن‌ها حضورداشته و بهره‌مند باشیم. فقط در بعضی از اجتماعاتی که داشتند می‌توانستیم تماشاگر باشیم. خصوصاً صلوات‌هایی که آن‌ها می‌فرستادند، خیلی جذاب بود؛ که اللهم صل علی محمد و آل محمد. بله، طنین خاصی داشت؛ خصوصاً با صحبت‌هایش آن‌که خیلی بی‌پرده بود. درست مثل قدرتی که حاکمیت پیداکرده، برای پیشبرد اهداف خودش با مردم چطور آزاد صحبت می‌کند؟ وقتی‌که صحبت می‌کردند، به این صورت بود.»

وی خاطره خود را در این رابطه، چنین نقل می‌کند: «بعد از گرفتن دیپلم، با پیشنهادی که پدرمان به ما دادند، ما را علاقه‌مند کردند که وارد حوزه بشویم و به درس و بحث‌های حوزوی اشتغال پیدا کنیم. در این رابطه، حاج‌آقا والد معظم بنده، سهم بسیار زیادی دارند؛ چون ابتدا خودم تمایلی نداشتم و مرحوم دایی حجت‌الاسلام سید علی علوی هم اصرار داشتند که بنده را به آلمان اعزام بکنند تا در آنجا ادامه تحصیل بدهم.» «به‌هرحال، علاقه زیادی پیداکرده بودیم که وارد حوزه بشویم. دیدیم در قم، مرحوم دایی ما پافشاری زیادی می‌کنند، با اجازه پدر بزرگوارمان به مشهد مقدس مشرف شدیم که دیگر از پافشاری دایی‌مان مقداری فاصله گرفته باشم.»

سید علی‌اکبر ابوترابی، سختی زندگی طلبگی در مدرسه نواب مشهد و چگونگی ملبس شدن خود، به لباس شریف روحانیت را، چنین شرح می‌دهد: «یادم هست در مشهد مقدس، فقط نان سنگک می‌خریدم. آن را خشک می‌کردم و می‌خوردم؛ چون شهریه‌مان خیلی ناچیز بود و به‌غیراز نان سنگک نمی‌توانستیم چیز دیگر بخوریم.»

سید علی‌اکبر ابوترابی، با شروع نهضت حضرت امام خمینی (ره)، قم را مرکز و سنگر مبارزه یافت و به شهر خون و قیام مراجعت کرد و در مدرسه حجتیه 7 سکنی گرفت تا در متن فعالیت‌های یاران امام، قرار داشته باشد.

وی برای اثبات اعلمیت حضرت امام، روزنامه 1340 (پس از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی) که آن روزنامه را در یک کیسه پلاستیکی نگهداری و سعی کرده بودند درجایی حفظ بکنند، بیرون آوردند و روی منبر اعلام کردند «رژیمی که حضرت امام را تبعید کرده، خود این رژیم پس از فوت آیت‌الله بروجردی، ایشان را به‌عنوان یکی از چهار مرجع معرفی کرده‌اند و روزنامه را به مردم نشان دادند. وی را دستگیر و در زندان کمیته و قصر بازداشت کردند.»

سید علی‌اکبر ابوترابی به فدائیان اسلام، ارادتی خاص داشت و زیربنای قیام امام خمینی (ره) را، حرکت آنان می‌دانست. ایشان در این رابطه می‌گوید: «خلاصه اینکه، از حرکت امام در سال 41 باور کنید 6 ماه نگذشت، در سراسر ایران موجی عظیم به وجود آمد. زیربنایش را فدائیان اسلام فراهم کرده بودند. زیرسازی انجام‌شده بود، با فرمان امام یک‌مرتبه جریان تکان خورد. مقدار زیادی از زیربنا آنجا کارش تمام‌شده بود، به دست این شهیدان گلگون‌کفن شهدای فدائیان اسلام و شایستگان از بندگان مخلص خدا»

پانزده خرداد غائله انجمن‌های ایالتی و ولایتی، فرصت مناسبی بود تا حضرت امام خمینی(ره) بر سردمداران رژیم طاغوتی، یورش برد و به تبعیت از ایشان، سیل تلگراف‌های مخالفت با این مسئله، به دربار سرازیر شود.

در این دوران، سید علی‌اکبر ابوترابی، که به کسوت شریف روحانیت درآمده بود، و در مدرسه نواب، در شهر مقدس مشهد، در جوار حرم حضرت ثامن‌الحجج (ع) ساکن بود. شاهد این حرکت عظیم و سازمان‌یافته و تلگراف مخالفت پدربزرگ و پدر خویش، در مخالفت با این غائله بود و خود نیز در این مسیر از هیچ تلاشی فروگذار نبود.

در زمانی که این مقدمات، به دستگیری امام راحل، قیام خونین 15 خرداد و تبعید آن بزرگوار، منتهی شد، سید علی‌اکبر ابوترابی، از مشهد مقدس به قم آمد، تا ضمن قرار گرفتن در کانون مبارزه، در سازمان‌دهی فعالیت‌ها نیز نقش داشته باشد.

در هجوم چکمه‌پوشان رژیم منحوس پهلوی، با لباس مبدل به مدرسه فیضیه، سید علی‌اکبر نیز، مورد ضرب و شتم قرار گرفت.


وی در نقل خاطرات آن روزها، چنین می‌گوید: «بعد از قیام امام، قم یکپارچه آتش است. صدایی هم آن‌طور که باید بلند شود، نیست. روز عید فطر، در مدرسه حجتیه که از فیضیه بزرگ‌تر است، نماز عید فطر برگزار شد، بعد از نماز هیچ‌کس فکر نمی‌کرد؛ یک‌دفعه دیدند آیت‌الله فومنی روی منبر رفتند، صحبت زیاد کردند در زمانی که دستگاه تبلیغاتی دشمن، روزنامه، مجله، رادیو، تلویزیون، همه‌چیز در اختیارش است و مأمورین و نماینده‌هایش هم پخش هستند، گفتند: امروز روز عید است، صد تا یا الله می‌گویم، یک دعا دارم. فرمودند: «ما از خدا عیدی می‌خواهیم»

تشرف به نجف اشرف

سرکوب قیام جاودانه 15 خرداد با صدور فرمان آتش به اختیار، برای نیروهای امنیتی و نظامی، باعث شد تا در شهرهای قم، تهران، شیراز و ... تظاهرکنندگان را به رگبار بستند و هزاران نفر از مردم بدون سلاح را به شهادت رساندند، و متعاقب آن، تبعید حضرت امام خمینی (ره) به ترکیه و نجف اشرف، این قیام عظیم را به آتشی زیر خاکستر مبدل کرد و مبارزه را به سمت‌وسوی دیگر کشاند.

پس از تبعید حضرت امام خمینی (ره) و به سردی گرائیدن ظاهری حرکت‌های انقلابی، سید علی‌اکبر نیز، در سال 1344، برای پیوستن به پیر و مراد خویش، از راه بندر خرمشهر و به‌طور مخفی، به بصره رفت و از آنجا به نجف اشرف، روانه شد تا در محضر اساتید بزرگوار، حوزه علمیه نجف، به کسب فیض مشغول شود.

شرکت در حوزه درس امام خمینی (ره) و دیگر علمای نجف، فرصتی بود تا سید علی‌اکبر ابوترابی دوره سطح را با موفقیت، پشت سر بگذارد و از نزدیک نیز در جریان مبارزه حضرت امام (ره) قرار داشته باشد.

ادامه دارد...

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: