• شنبه ۵ آبان ماه، ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۲
  • دسته بندی : علمی و آموزشی
  • کد خبر : 978-693-5
  • خبرنگار : 59008
  • منبع خبر : خبرگزاری ایسنا

/یادداشت میهمان/

ناکارآمدی نظام یک سویه اعطای دانش از استاد به شاگرد

به گزارش ایسنا منطقه قزوین، یادداشت میهمان، علی دل‌زنده دکترای معماری، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، مدیر مرکز خدمات تخصصی هنر و معماری جهاددانشگاهی واحد استان قزوین، مهم‌ترین مشکلاتی که مربیان و یا اساتید دانشگاه در آموزش دروس پایه در میان دانشجویان تازه‌وارد با آن مواجه می‌شوند حسی است که دانشجو در کلاس از درستی پاسخ‌هایش به استاد، حریف پنداری دیگران و ترس از ارزیابی دارد. دانشجوی مبتدی در عین علاقه‌مندی و اشتیاق نسبت به اعمال خود و پاسخ‌هایی که می‌دهد با شک می‌نگرد و تمام پاسخ‌های خود را در مظان تردید قرار می‌دهد.

او همواره توان خود را با همکلاسانش می‌سنجد و هرگز پذیرای برتری دیگران نیست. بسیاری از شاگردان دلواپسی خاصی به ارزیابی کارشناسان دارند و همواره مربیان خود را بر این سؤال قرار می‌دهند؛ چرا؟ با چه معیاری به من نمره داده‌اید؟ کمبود کار من کجاست؟
ریشه نارسایی‌های تحصیلی دانشجویان مبتدی منحصر به محتوا آموزشی در دوران تحصیلات تکمیلی نیست بلکه عوامل متعددی نظیر شرایط و تحولات اجتماعی، ویژگی‌های خانوادگی، تغییر در شرایط سنی و نظام محتوای آموزشی دانشگاهی در شکل‌گیری این نارسایی‌ها دخیل هستند.

به عقیده بسیاری از صاحب‌نظران علوم تربیتی محیط مناسب رشد فکری محیط امن است. دانشجو برای آنکه احساس امنیت کند باید حس کند تمام وجودش مهم است و او وجود دارد. به اعتقاد شهید مرتضی مطهری در کتاب «تعلیم و تربیت در اسلام» و «فطرت» اساس تربیت مثل گیاهان است و تربیت انسان می‌بایست برای شکوفا کردن روح باشد.

تربیت، پرورش دادن و به فعلیت درآوردن استعدادهای درونی است و قطعاً شناسایی و دریافت این استعدادها نیاز به صرف زمان و ایجاد تعامل وسیع و عمیق میان استاد و شاگرد است.  شناخت سطحی منجر به رنجش خواهد شد و دستیابی به شناخت نیازمند ظرف زمانی خاص است که در مدت کم محقق نمی‌شود.

بسیاری از نابسامانی‌هایی که ریشه در دوران آموزش متوسطه دارند در دانش‌آموزان نهادینه‌شده و همراه آن‌ها به دانشگاه می‌آید. یأس و ناامیدی از ادامه تحصیل و گاه افسردگی، میل به بی‌نظمی و هنجارشکنی، احساس رقابت با یکدیگر و میل به حذف دیگران و ناخشنودی از پیشرفت آنان، بی‌علاقگی و گاه تنفر از درس، کتاب نگرانی نسبت به هرگونه ارزیابی، آزمون و نمره ارثیه نهادینه‌شده در دانش‌آموز به تحصیلات دانشگاهی است.

درس خواندن دانش‌آموز در دبیرستان کاملاً هدف‌دار است. هدف او عبور از سد کنکور و وارد شدن به دانشگاه است. دانشگاه مطلوب اوست. دانشجو مسافری خسته و ناتوان است که به منزل رسیده و حال، بی‌هدف است و نیاز به تلاش و کوشش ندارد. متأسفانه بیش‌تر شیوه تدریس در دانشگاه‌های ایران شبیه نظام کلاس محور دوره متوسطه است.

گذر از محیط آموزشی متوسطه گذر از عالمی منضبط، قانونمند و تحت کنترل به دنیای است که در آن امکان بروز شخصیت و فردیت افراد وجود دارد. در این شرایط دانشجو احساس آزادی و هویت می‌کند و گاه به جبران فشارهای گذشته دست به هنجارشکنی و قانون‌گریزی می‌زند.

نظام آموزشی متوسطه نظامی است مبتنی بر رقابت و حذف رقیب و تنها راه رستگاری گذشتن از سد دیگران است. در این شرایط ناخشنودی از موفقیت دیگران در وجود شاگرد نهادینه می‌شود. شاگرد این معضل را با خود به دانشگاه وارد می‌کند و درنهایت بارها از خود می‌پرسد چرا نمره او بیش از من شد؟

بی‌علاقگی به درس هم مختص همه است، فقط دانشجو می‌تواند بروزش دهد، دانش‌آموز باید درس بخواند اما ورود به دانشگاه فرمان برداشتن تمام بی‌علاقگی‌هاست. دانشجو می‌تواند درباره تمام مسائل مادی گوناگون در عرصه سیاست، اجتماع، اقتصاد، خواست‌ها و نیازهای شخصی بیندیشد و با انبوهی از سؤالات و ناملایمات‌ پیرامونی مواجه شود.

ارزیابی مهم‌ترین و وحشتناک‌ترین کابوس دانش‌آموز است. ارزیابی تنها شرط ورود به دانشگاه است. دوره متوسطه در ایران آزمون محور است نه دانش‌محور، مهم این نیست که شاگرد علمی بیاموزد، مهم آن است که بتواند از میان چهار جواب پاسخ صحیح را انتخاب نماید. شاگرد تمام این نگرانی‌ها را با خود به دانشگاه می‌برد.

به نظر نگارنده دریافت خصلت‌ها، دل‌مشغولی‌ها و نگرانی‌های شاگرد توسط مربی می‌تواند بخشی از هنجارها را تلطیف کند. تربیت دانشجو می‌بایست در مقابل آموزش دانشجو قرار گیرد. دانش‌آموز می‌بایست دانشجو شود اما زمان می‌خواهد. بی‌گمان نظام یک‌سویه دیگر پاسخگو نیست و تعامل میان استاد و شاگرد راهکار است. در سایه این تعامل شاگرد می‌تواند به رشد مناسب خود برسد و تبدیل به یک دانشجوی خلاق شود. تعامل میان استاد و شاگرد نه‌تنها از افزودن کیفیت آموزش بلکه از آسیب‌های محیطی و رفتاری نیز می‌کاهد.

یأس و ناامیدی از ادامه تحصیل و افسردگی دو علت اصلی دارد که یکی برداشتن فشار درس و غیرعلمی به نظر آمدن آموزش است. جدی گرفتن درس از طرف استاد، کنترل زمان و حضور دانشجویان، ایجاد اعتماد در دانشجو نسبت به مربی، تمرین و تکالیف که منجر به حس مفید بودن و ارزشمند بودن دانشجو شود مهم است. بی‌انگیزگی زمانی است که شاگرد احساس کند وجودش مهم نیست و کلاس برای استاد اهمیتی ندارد ضمن اینکه حضوروغیاب به معنای آن است که استاد به شاگردش اهمیت می‌دهد، ضمناً باید این حس را به وجود آورد که دانشجو مهم است نه جایگاه استاد.

استاد می‌بایست ضمن همراهی با شاگردانش از طریق تمرین‌ها و جلسات بحث و نقد فضایی را فراهم سازد تا دانشجو بتواند خود را تخلیه کند و در شکل‌دهی به خود و تفکر خود سهیم باشد. در این صورت دانشجو فشارهای پیشین را فراموش کرده و محیط تازه را باور می‌کند. فاصله میان هنجارشکنی و خلاقیت مثل تارمو نازک است و با اندکی صبر و مدارا می‌توان ذهن پرخاشگر را به‌سوی خلاقیت و هنجار آفرینی هدایت کرد.

به نظر می‌رسد مشارکت شاگردان در فرآیند ارزیابی نیز می‌تواند به نقد گذاشتن نتایج ارزیابی را تقلیل دهد و در مدت‌زمانی نارضایتی‌ها کاهش خواهد یافت. دانشجو به ضعف‌های خود آگاه می‌شود و حس رقابت ناسالم را فراموش می‌کند. فعالیت جمعی؛ مشاهده و نقد توسط دیگران باعث می‌شود دانشجو با تحولی درونی مواجه شده و روند آموختن در فضایی مملو از رقابت و جذب به‌جای رقابت و حذف را باور نماید.

بی‌علاقگی به درس نیز معلول خستگی دانشجو از آزمون‌های متعدد مدرسه و دبیرستان است که روش دانش‌افزایی و به‌کارگیری روش‌های خلاقانه و پرسش افزا می‌تواند در این میان راهگشا باشد ضن اینکه تمرین اندیشیدن منجر به خلاقیت خواهد شد.

در دانشگاه باید به این نکته توجه داشت که هر شاگرد پدیده‌ای است مستقل، دارای خلاقیت عاطفی و میزان درک، فهم و هوش و علایق و سلایق خاص و نمی‌توان آموزش یکسان را برای همه جاری کرد لذا ارج نهادن به دانشجو و سعی در شناخت ویژگی‌های او بسیار مهم است.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: