• شنبه ۱۲ آبان ماه، ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۹
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 978-1294-5
  • خبرنگار : 59001
  • منبع خبر : گزارش

با خون شهید، بیعتی تازه کنیم/ 7

دفتر زندگی رئیس‌جمهور شهید (بخش اول)

محمدعلی رجائی در سال 1312 هجری شمسی در خانواده‌ای متدین در شهرستان قزوین چشم به جهان گشود در 4 سالگی پدر خود را از دست داد و در سال 1338 دوران تحصیل را با موفقیت پشت سر گذاشت و به نیروی هوایی پوست و بعد از 5 سال از خدمت در نیروی هوایی استعفا داد و به شغل معلمی روی آورد.

به گزارش ایسنا منطقه قزوین، محمدعلی رجائی در سال 1312 هجری شمسی در خانواده‌ای متدین در شهرستان قزوین چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم کربلایی عبدالصمد در بازار به شغل علاقبندی (وسایل خرازی) روزگار می‌گذرانید و از اعضای ثابت انجمن منتظرین امام زمان (ع) قزوین بود. مادر شهید رجائی زنی پاک‌دامن و متدین بود که در بین اعضای فامیل از شخصیت و احترام خاصی برخوردار بود. پس از درگذشت شوهر در سال 1316 دامان پاک و پرمهر این بانوی فداکار کانون تربیت شهید رجائی شد.

در این دوران مادر محمدعلی با فداکاری هر چه تمام‌تر فرزندان خود را تربیت می‌کرد. محمدعلی از این دوران و فداکاری مادرش چنین گفته است: «مادرم با تلاش و کوشش و حفظ شدید حیثیت خانوادگی در بین همه فامیل، ما را با وضع آبرومندانه‌ای اداره می‌کرد و برای اداره زندگی‌مان به کارهای خانگی که آن موقع معمول بود می‌پرداخت. اغلب اوقات سرانگشتانش ترک داشت وقتی علت آن را می‌پرسیدند اظهار می‌کرد در اثر شستن ظروف و لباس و کارهای منزل چنین شده است.»

محمدعلی رجایی با مشورت برادر و یکی از نزدیکان خود، تصمیم گرفت به نیروی هوایی وارد شود. چون با مدرک ششم ابتدایی می‌توانست به‌صورت پیمانی به استخدام نیروی هوایی درآید.

او از این رهگذر می‌توانست با حقوقی که دریافت می‌کرد هم تغییری در سطح زندگی خود و مادرش ایجاد کند و هم این فرصت را می‌یافت که در این دوران 5 ساله به‌صورت شبانه به تحصیلات خود ادامه دهد و در آخرین سال خدمت پیمانی به دریافت دیپلم ریاضی دبیرستان آذر نائل شود.

آن‌گونه که از اسناد و بازجوئی‌های محمدعلی رجایی در ساواک برمی‌آید، وی در دوران خدمت پیمانی در نیروی هوایی با مسجد هدایت و مرحوم آیت‌الله طالقانی که شب‌ها در این مسجد جلسات تفسیر قرآن و سخنرانی داشت آشنا شد. وی می‌نویسد: «شب‌های جمعه به این مسجد می‌رفتم و در جلسات سخنرانی و تفسیر آقای طالقانی شرکت می‌کردم. شرکت‌کنندگان عموماً دانشجو یا فارغ‌التحصیل بودند.»

در دوران آموزشگاه در نیروی هوایی با شخصی بنام عباس اردستانی آشنا شد و در جلسات بحث با عناصر فریب‌خورده فرقه گمراه بهائیت حضور می‌یافت و با تقویت مطالعات خود سعی در هدایت برخی افراد وابسته به این فرقه را داشت. او سعی می‌کرد به این بحث‌ها جنبه سیاسی بیشتری بدهد.

در این دوران با فدائیان اسلام مرتبط شد و در سخنرانی‌های آتشین آن‌ها که به‌صورت نیمه مخفی و گاه علنی برگزار می‌شد حضور می‌یافت. پس از دستگیری شهید نواب صفوی و یاران وفادارش وی با اینکه یک فرد نظامی بود به ملاقات نواب صفوی در زندان می‌رفت.

محمدعلی رجائی در خاطرات خود پس‌ازآنقلاب دراین‌باره گفته است: «با فدائیان اسلام با اینکه در ارتش بودم و خطرناک بود همکاری می‌کردم، افکار آن‌ها را خوب پسندیدم و در یک جمله می‌توانم بگویم که آنچه امروز در بالاترین سطح فعالیت‌های مذهبی مطرح می‌شود آن موقع فدائیان اسلام مطرح می‌کردند.»

در ابتدای خدمت در نیروهای هوایی به دلیل صداقت و اطمینانی که در او می‌یافتند وی را به نظارت بر کار آشپزخانه گماشتند و در آخرین سال خدمت وقتی با 200 نفر از هم‌دوره‌ای‌های خود به نیروی زمینی (پادگان جی) منتقل شد به دلیل اعتراض به این انتقال اجباری از خدمت در نیروی هوایی و ارتش استعفا داد.


دوران 5 ساله‌ای (1333- 1328) که محمدعلی رجایی به‌عنوان یک درجه‌دار در نیروی هوایی ارتش خدمت می‌کرد مصادف بود با شکل‌گیری نهضت مقاومت ملی و مبارزات مردم مسلمان ایران به رهبری آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی و جریان نهضت ملی شدن نفت که دکتر محمد مصدق سکان‌دار آن بود و نیز فعالیت مستمر و ترورهای انقلابی فدائیان اسلام که منجر به دستگیری و محاکمه و شهادت آنان شد.

محمدعلی رجایی پس‌ازآنصراف از خدمت در ارتش با تأثیرپذیری از سخنان آیت‌الله طالقانی که شغل معلمی را رسالت انبیاء می‌دانست، به حرفه آموزگاری روی آورد و به‌صورت آموزگار پیمانی به شهرستان بیجار رفت و به تدریس انگلیسی پرداخت. تابستان دو سال بعد (1335) در کنکور شرکت کرد و در دانشسرای عالی، دانشکده علوم و دانشکده پست و تلگراف قبول شد که تحصیل را در دانشسرای عالی ادامه داد.

محمدعلی رجایی در سال 1338 دوران تحصیل را با موفقیت پشت سر گذاشت و چون طبق معمول می‌بایست خدمت تدریس خود را در شهرستان ادامه دهد به ملایر و پس‌ازآن به خوانسار رفت. وی از دوران تدریس خود در خوانسار در بازجویی‌هایش چنین نوشته است: «یک سال در آنجا (خوانسار) خدمت کردم محیط بسیار بدی بود. هر چه تلاش می‌کردی نتیجه صفر بود و شاگردان فقط از زاویه نمره به معلم می‌نگریستند. خسته و مأیوس شدم و در پایان تحصیل به تهران مراجعت کردم.»

سرخوردگی محمدعلی رجایی از دوران تدریس وی را به‌کلی از خدمت معلمی ناامید کرد. بدین منظور تصمیم گرفت در آزمون فوق‌لیسانس در رشته آمار شرکت کند تا بدین‌وسیله رشته و شغل خود را تغییر دهد. وی در همان سال در کنکور دانشکده علوم در رشته آمار قبول شد و به تحصیلات خود ادامه داد.

پس از تحصیلات او طی نامه‌ای تقاضای بازگشت به خدمت و انتصاب مجدد کرد و با درخواست وی موافقت شد که در قم یا قزوین به خدمت خود ادامه دهد. وی قزوین را که در آن متولدشده و با اوضاع‌واحوال آن آشنایی تمام داشت انتخاب و ساعات موظف تدریس خود را طی سه روز در این شهر می‌گذرانید و باقی اوقات را کماکان در دبیرستان کمال خدمت می‌کرد.


حضور مستمر محمدعلی رجایی در دبیرستان کمال باعث شد رئیس دبیرستان، زمینه همکاری و فعالیت بیشتری را برای رجایی فراهم کند، تا جایی که پس از دستگیری سران نهضت در سال 1341 وی به همراه یکی دیگر از همکاران خود به‌صورت مشترک دبیرستان را در غیاب مدیر دبیرستان اداره می‌کردند و در ملاقات‌هایی که با او در زندان داشتند نسبت به روند امور دبیرستان از وی کسب تکلیف می‌کردند.

محمدعلی رجایی در مرداد سال 1341 که در آستانه 30 سالگی بود با یکی از بستگان خود ازدواج کرد و با خرید منزل کوچکی در نزدیکی دبیرستان کمال زندگی جدید خود را آغاز کرد.

محمدعلی رجایی سه روز از هفته را در قزوین تدریس موظفی داشت. در این رفت‌وآمد وی عامل توزیع و انتشار اعلامیه‌های نهضت آزادی در سطح شهر قزوین بود.

وی آن‌گونه که در بازجویی‌های خود گفته است در 11 اردیبهشت سال 1342 پس‌ازآنکه در قزوین از اتوبوس پیاده و عازم دبیرستان بود، دستگیر و به زندان شهربانی قزوین منتقل شد.

این دوران 48 روز طول کشید و او پس از سپردن تعهد مبنی بر عدم همکاری با نهضت طی دو مرحله محاکمه، آزاد شد و مانند گذشته به تدریس در دبیرستان کمال و قزوین ادامه داد.

به‌تدریج به دلیل اختلاف‌سلیقه‌ای که با مسئولین دبیرستان در روش اداره دبیرستان پیدا کرد، از دبیرستان کمال کناره گرفت و در دبیرستان‌های دیگری نظیر پهلوی، سخن، قدس و میرداماد به تدریس پرداخت.

از نمونه‌های آشکار فعالیت سیاسی محمدعلی رجایی که پس از دستگیری در سال 42 بااحتیاط بیشتری صورت می‌گرفت هدایت معلمان قزوین و دعوت آن‌ها به اعتصاب در سال 1346 بود.

رئیس فرهنگ قزوین که ناصر کجوری نام داشت و فرد فعال و لایقی بود به دلیل اختلاف فرماندار با او به مرکز فراخوانده شد تا در شهر دیگری به خدمت خود ادامه دهد. این امر باعث شد فرهنگیان قزوین به‌صورت یکپارچه در برابر انتقال اعتصاب کرده و ابقای او را خواستار شوند.


در مراسم تودیع وی محمدعلی رجایی به‌عنوان نماینده فرهنگیان اعتصاب‌کننده سخنرانی کرد. با توجه به سابقه‌ای که ساواک از وی در سال 42 و پس‌ازآن در دبیرستان کمال داشت، که وی در هر فرصت ممکن به‌منظور بیداری نسل جوان به طرح مسائل سیاسی در کلاس می‌پردازد و ازجمله طی گزارشی که در اسناد ساواک موجود است ایام تاج‌گذاری شاه را ایام باجگذاری ذکر می‌کرده است، به دوران تدریس او در قزوین خاتمه داده شد و از این شهر که زادگاه او بود به تهران انتقال یافت.

از اقدامات برجسته محمدعلی رجایی در دوران تدریس در قزوین تشکیل جلسه معلمین ریاضی به‌منظور تبادل تجربیات و نیز پیشنهاد تشکیل صندوق قرض‌الحسنه فرهنگیان این شهر بود.

محمدعلی رجایی در دوران تدریس و مسئولیت در دبیرستان کمال با استفاده از امکانات چاپ و تکثیر که در دبیرستان بود نسبت به چاپ اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سیاسی نهضت آزادی اقدام می‌کرد. ساواک با به‌کارگیری یکی از دبیران دبیرستان که در جلسات ماهانه دبیران هم حضور مستمر داشت، نسبت به فعالیت‌های کادر آموزشی دبیرستان و اظهارات آن‌ها در دفتر و جلسات حساسیت نشان می‌داد. این امر در مورد محمدعلی با حساسیت بیشتری دنبال می‌شد که در اسناد مختلفی نمونه‌های این نظارت و حساسیت دیده می‌شود. اما بااین‌همه ساواک نتوانست کوچک‌ترین ردپایی از فعالیت‌ها و اقدامات سیاسی وی در دبیرستان و نیز در بیرون از دبیرستان که وی به کمک شهید باهنر و جلال‌الدین فارسی در منزل یکی از دوستان خود در منطقه شمیران‌نو اقدام به تایپ و تکثیر اعلامیه‌ها و بیانیه‌های سیاسی می‌کرد به دست آورد. این امر تا زمان انحلال دبیرستان کمال در سال 1353 از دید ساواک مخفی بود و حتی در مرحله دوم دستگیری و زندان او نیز، مورد اشاره بازجوهای ساواک واقع نشده است.

یکی از شاگردان محمدعلی رجایی در دبیرستان علوی می‌گوید: «براثر صحبت‌هایی که ایشان در کلاس یا بیرون از آن راجع به مسائل سیاسی و رژیم شاه با ما می‌کرد، خود من به‌تنهایی 20 عدد قاب عکس شاه را از کلاس پائین کشیدم و به بیرون از دبیرستان انتقال داده و از بین بردم. هر بار مسئولین مدرسه با دلهره قاب عکس دیگری را به‌جای قاب عکس سرقت شده قبلی نصب کردند تا مورد مؤاخذه ساواک قرار نگیرند.»

روح ناآرام و انقلابی محمدعلی رجایی در سال‌های اول ورود به دانش‌سرای عالی و پس‌ازآن عضویت در نهضت آزادی، با گروه‌ها و سازمان‌هایی که علاوه بر مشی فرهنگی، خط‌مشی مسلحانه داشتند پیوندی مستمر داشت. در دوران دانش‌سرای عالی و پس‌ازآن، با محمد حنیف نژاد که در آن موقع دانشجوی دانشکده کشاورزی کرج بود آشنا شد که این آشنایی با حضور در جلسات سخنرانی وی که در دفتر نهضت تشکیل می‌شد ادامه یافت. رجایی در بازجویی‌های خود دراین‌باره از گردش‌های علمی و تفریحی انجمن اسلامی دانشجویان و برقراری نماز عید فطر که در آن مهندس بازرگان سخنرانی می‌کرد سخن به میان آورده است.

از ویژگی‌های منحصربه‌فرد رجایی که در سرتاسر دوران درخشان مبارزه سیاسی او تا قبل از زندان دیده می‌شود آن است که وی هیچ‌گاه مبارزه و فعالیت سیاسی خود را منحصر به همکاری یک گروه و سازمان و یا نهضت نکرد.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: