• دوشنبه ۱۴ آبان ماه، ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۴
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 978-1794-5
  • خبرنگار : 59001
  • منبع خبر : خبرگزاری ایسنا

با خون شهید، بیعتی تازه کنیم/ 8

دفتر زندگی رئیس‌جمهور شهید (بخش دوم)

رجایی پس از آزادی از زندان (مرحله اول) آن‌گونه که خود پس از انقلاب می‌گفت به ساماندهی بقایای هیئت مؤتلفه که به دلیل زندانی شدن تعدادی از عناصر اصلی آن کاملاً از هم متفرق شده بودند پرداخت: «به کمک دکتر باهنر و آقای جلال‌الدین فارسی این گروه را جمع کردیم و به‌صورت تشکیلات مخفی اداره می‌کردیم و هرکدام مان یک اسم مستعار داشتیم.»

به گزارش ایسنا منطقه قزوین،
وی به مدد روابط خوبی که با اقشار مختلف ازجمله فرهنگیان و بازاریان برقرار می‌کرد توانست در جمع‌آوری کمک‌های مالی آنان به‌منظور رسیدگی به خانواده‌های زندانیان سیاسی و تأمین هزینه‌های چاپ و نشر اعلامیه‌ها شبکه گسترده‌ای را به‌صورت مخفیانه سازمان‌دهی کند.

با عزیمت جلال‌الدین فارسی به سوریه، رجایی با نام مستعار محمدامین، مبالغی را از طریق فرانسه یا افرادی که در بیروت تحصیل می‌کردند، برای او ارسال می‌کرد. در سال 1350 برای تهیه گزارشی از وضعیت و کارهای انجام‌شده در این کشورها عازم فرانسه شد.

وی برای عدم ایجاد حساسیت ساواک مستقیماً به سوریه نرفت بلکه با سفر به فرانسه که با فریب ساواک همراه بود، اعلام کرد به یک سفر توریستی می‌رود. رجایی در فرانسه گزارشی از شبکه مبارزین مسلمان در فرانسه و اروپا نیز تهیه کرد و پس از یک اقامت 17 روزه از طریق ترکیه به سوریه رفت و از مراکزی که نیروهای مسلمان در آنجا آموزش نظامی و جنگ مسلحانه می‌دیدند بازدید کرد و مجدداً از طریق ترکیه به ایران بازگشت.

شهید سید سیدعلی اکبر ابوترابی در رابطه با نقش پشتیبانی رجایی از مبارزه می‌گوید: «سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یک روز شهید سید علی اندرزگو به من گفتند در رابطه با کار مبارزه و تهیه پول برای خرید اسلحه و مواد منفجره، آقای رجایی از کسانی بود که با من همکاری زیادی داشت و رابط بین من و بازار بود».

در قبال این کمک‌ها قبوضی به فرد کمک‌کننده داده می‌شد که بر روی آن عنوان خیریه درج‌شده بود، بدین سبب ساواک هیچ‌گاه نتوانست برای تهدید جمع آوران این وجوهات و پرداخت‌کنندگان آن بهانه‌ای داشته باشد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که خود پس از رجایی دو سفر به اروپا داشته است، در ارزیابی این سفر می‌گوید: «به خاطر مشکلاتی که در اروپا برای مبارزه پیش‌آمده بود پوششی درست شد که آقای رجایی از طرف جمع ما به آنجا برود. با سفر وی کار خیلی خوبی انجام شد و رجایی رابطه محکمی را برقرار کردند و راه‌های ارتباطی را برای تبادل پیام و مسائل دیگر مبارزه بنا گذاشتند که بعدها هم خودشان آن را اداره می‌کردند. ما هم اگر کاری در رابطه با لبنان و فرانسه داشتیم به وی می‌گفتیم.»

شب‌هنگام که رجایی از یکی از جلسات خصوصی شهید بهشتی به خانه می‌آمد با دیدن اوضاع غیرعادی در محل، چون خود را مهیای دستگیری و زندان کرده بود، به‌صورت خیلی عادی وارد خانه شد و پس از لحظاتی بازداشت و روانه زندان شد.

وی در طول نزدیک به 20 ماه بازجویی و حبس در سلول انفرادی کمترین نشانه عجز و سازشی از خود نشان نداد. مدت زندانی شدن او در سلول‌های انفرادی وی را در زمره یکی از نادرترین زندانیان سیاسی قرار داده است. رجایی به‌رغم برخورداری از روابط گسترده مبارزاتی در زیر فشار شدید و طاقت‌فرسای شکنجه گران ساواک که از او می‌خواستند دوستان و همراهان مبارز سیاسی خود را به آن‌ها معرفی کند، لب از لب نگشود و هر بار بیشتر از گذشته در معرض شکنجه قرار می‌گرفت.


بعضی از هم‌سلولی‌های وی می‌گویند: بارها دیده می‌شد وی به دلیل ورم شدید کف پا که در اثر ضربات متوالی شلاق ایجادشده بود، در بازگشت به سلول به‌صورت چهار دست‌وپا راه می‌رود.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پس از پیروزی انقلاب دریکی از خطبه‌های نماز جمعه تهران پس از ذکر مقاومت شهید رجایی در برابر شکنجه‌های ساواک اظهار داشت: ما در تمام دوران مبارزه از سال 41 تا 57 هیچ موردی را سراغ نداریم که یک نفر بیست‌وچند ماه در یک سلول بماند و مرتب زیر شکنجه باشد و به رژیم حرفی نزند. من پیش ایشان اسراری داشتم که اگر فاش می‌کرد بنده را هم اعدام می‌کردند.

رجایی در زندان نمونه یک انسان مؤمن و معتقد بود. وی در زندان با نظم خاصی دوران حبس خود را سپری می‌کرد. انس او با قرآن چه در ایام سلول انفرادی و چه بعدازآن، برای سایر زندانیان مثال‌زدنی بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در آن ایام بافاصله یک سلول از رجایی در کمیته مشترک ضدخرابکاری بازداشت‌شده بود گفته‌اند: من سلول 20 بودم و رجایی سلول 18 من با سلول 19 به‌وسیله علامت تماس داشتم او می‌گفت در سلول 18 کسی هست که می‌گوید با تو آشناست، فهمیدم آقای رجایی است. لذا هر وقت می‌خواستیم باهم مکالمه‌ای داشته باشیم من به سلول کناری پیغام می‌دادم و او هم به آقای رجایی و آقای رجایی هم متقابلاً به همین صورت با من تماس می‌گرفت. مثلاً می‌گفت آقای رجایی دارد قرآن می‌خواند من می‌گفتم خوب می‌خواند؟ او هم می‌گفت آری باحال خوبی می‌خواند.

از شکنجه‌های ساواک در مورد این شهید آن بود که در فصل سرما وی را به‌صورت عریان در سلول نگه می‌داشتند و به او اجازه نمی‌دادند از لباس‌های معمولی زندان استفاده کند، تاجایی که هر کسی بر روی در سلول لباس آویزانی می‌دید می‌فهمید در این سلول رجایی است.

رجایی در زندان‌محور تشکل عناصر مؤمن و معتقد به رهبری روحانیت و در رأس آن‌ها حضرت امام خمینی بود. این عقیده ثابت و استقرار باعث شد در زندان اوین از هر سو مورد تهاجم و بایکوت سایر نیروهای زندان قرار گیرد. منافقین و عناصر مارکسیست زندان تماس با وی را به‌کلی ممنوع ساخته و حتی در حد قدم زدن و غذا خوردن و صحبت کردن، هواداران خود را از ارتباط با او منع می‌کردند. از سوی دیگر برخی عناصر مذهبی نیز در زندان با توجه به این‌که رجایی ارتباط با سایر عناصر سیاسی مذهبی را مانند آن‌ها به دلیل اتخاذ مواضع التقاطی‌شان حرام نمی‌دانست با وی هم‌سفره و هم‌صحبت نمی‌شدند. رجایی پس از پیروزی انقلاب از این دوران (زندان اوین) به تلخی تمام یاد کرده است.

رجایی در زندان وقتی از مشکلات و تنگناهای مالی برخی خانواده‌های زندانیان در بیرون از زندان آگاه می‌شد دراولین ملاقات با بهره‌گیری از روابط گذشته خود در بیرون از زندان، توصیه‌هایی در جهت رفع سریع آن مشکلات می‌کرد.

رجایی، پس از آزادی از زندان نه‌تنها دست از فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی خود نکشید، بلکه بر شدت و دامنه این مبارزات افزود.

با اوج‌گیری مبارزه، با آشنایی و ارتباطی که با یاران امام داشت، فعالیت خود را در کمیته استقبال از امام خمینی ادامه داد. در جلساتی که در مورد محل استقرار حضرت امام بحث و تبادل‌نظر می‌شد نقش عمده‌ای در معرفی و انتخاب نهایی مدرسه رفاه داشت. وقتی بعضی نقاط دیگری را مطرح کردند که نسبت به مدرسه رفاه از امکانات رفاهی و وسعت بیشتر و بهتری برخوردار بود و می‌گفتند بهتر است امام درجایی مستقر بشوند که در شأن ایشان باشد، رجایی اظهار می‌داشت مدرسه رفاه متعلق به خود امام است و طرفداران او این مدرسه را به اسم ایشان ساخته‌اند و بهترین ویژگی آن است که اگر امام به آن تشریف بیاورند و در آن مستقر بشوند نمی‌گویند امام در منزل فلانی مستقرشده است. این استدلال مورد تصویب دیگران قرار گرفت، اما به دلیل وسعت محدود مدرسه رفاه نسبت به مدرسه علوی طی بازدیدی به کسانی که درصدد تدارک و آماده‌سازی مدرسه رفاه بودند اعلام کرد که تصمیم کمیته استقبال عوض‌شده و امام به مدرسه علوی تشریف خواهند برد.

در این ایام بااینکه عضو اصلی تشکیلات نیمه مخفی مدرسه رفاه بود که به‌منزله ستاد انقلاب تلقی می‌شد، اما با تواضع خاصی به هر کار ممکن دست می‌زد و این اعمال را خدمت به انقلاب می‌دانست و به بزرگی و کوچکی کارها اهمیتی نمی‌داد. بعضی از همرزمان او که آماده اشاره‌ای از وی در جهت انجام کاری بودند، وقتی او را جارو به دست در حال تمیز کردن حیاط مدرسه رفاه می‌دیدند با اصرار می‌خواستند این کار را به آن‌ها واگذار کنند ولی وی نمی‌پذیرفت و مدرسه را برای ورود امام آب‌وجارو می‌کرد.


رجایی با مسئولیتی که در رابطه با تبلیغات و راهپیمایی‌ها بر عهده گرفت، منزل خود و یکی از منازل مطمئن همسایه را به محل نوشتن پلاکاردهای راهپیمایی تبدیل کرد.

هنگامی‌که امام اعلام کردند مردم به حکومت نظامی اعلام شده از سوی رژیم شاه توجهی نکنند، وی با سازمان‌دهی سریع جوانان انقلابی به دودسته، از آن‌ها خواست به مناطق شمال و جنوب شهر بروند و به مردم اعلام کنند حکومت‌نظامی به دستور امام شکسته شده و به مقررات آن نباید توجه کرد.

با اوج‌گیری مبارزه که پایگاه‌های رژیم دسته‌دسته به تسخیر مردم درآمده و سلاح‌های آن‌ها توسط مردم به مدرسه رفاه حمل می‌شد، رجایی مسئولیت نگهداری از آن‌ها را بر عهده گرفت، وی بااینکه هنوز حکومت‌نظامی قدرتی داشت، چون این احتمال می‌رفت که رژیم قصد حمله به مدرسه را داشته باشد، عده‌ای از افراد مسلح را که از یزد برای محافظت از امام به تهران آمده بودند در منازل اطراف جا داد.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: