• یکشنبه ۱۲ خرداد ماه، ۱۳۹۸ - ۰۹:۳۴
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 983-2090-5
  • خبرنگار : 59006
  • منبع خبر : خبرگزاری ایسنا

/یادداشت/

قاتل کیست؟

ایسنا منطقه قزوین، یادداشت، آرزو یارکه سلخوری، خبرنگار ایسنا منطقه قزوین، اولین بار که یک قاتل را از نزدیک دیدم شاید بیست ساله بودم، اولین مصاحبه با یک قاتل؛ قرار بود با مردی که چند زن را به قتل رسانده بود مصاحبه کنم.

 با اسکورت امنیتی وارد اداره آگاهی شده و گوشی تلفن همراهم را به حراست تحویل داده بودم. مسئول وقت آگاهی نکات لازم در برخورد با قاتل را برایم توضیح داد، در اتاق منتظر آمدن یک مرد قوی هیکل خشن بودم و در ذهنم تصویرسازی می‌کردم، اما با دیدنش شوکه شدم و فراموش کردم چه بپرسم، رئیس آگاهی اطمینان می‌داد که نگران نباش همه‌چیز تحت کنترل است اما من در چهره معصوم جوانی حدود ۲۰ ساله با جثه‌ای ضعیف زل زده بودم و نشانی از جبر و ظلم در چهره‌اش پیدا نمی‌کردم و نمی‌دانستم چه بپرسم، شاید اگر با دستبندهای آهنی دست‌وپایش را زنجیر نکرده بودند هیچ‌وقت باور نمی‌کردم او یک قاتل است.

دومین بار زمانی بود که برای تهیه گزارشی از زندان زنان مأمور شده بودم، خودم بودم و زندانبان؛ منتظر آمدن زن قاتل بودم زنی خوش‌چهره با لبخندی بر لب درحالی‌که چادر معمولی بر سر کرده بود روبه‌رویم نشست، می‌گفت فقط می‌خواستم بترسانمش و از عشق بی‌مثالش برایم گفت، به‌ظاهر مهربان و عاشق بود اما گفتند او قاتل است.

سومین بار هم ماشینم را دزدیده بودند و برای پیگیری آن به کلانتری رفته بودم، همان‌جا بود که مردی با چهره موجه درحالی‌که آرامش در چشمانش موج می‌زد با دستبندی بر دست به همراه چند مأمور نیروی انتظامی از کنارم عبور کردند، فکر کردم شاید او دزد ماشینم باشد و با خود گفتم اصلاً به چهره‌اش نمی‌آید، به‌محض خروج از کلانتری خبر قتل فجیع یک پسربچه در مدرسه به گوشم رسید، همان مرد آرام قاتل او بود.

زنی که به خاطر تاب‌بازی کودکی در پارک مرتکب قتل شد، پسری که در یک نزاع خیابانی دوستش را با ضربات چاقو به قتل رساند و ده‌ها قتل دیگر هم همین‌طور، قاتل یک آدم معمولی است، هیچ‌کدام از آن‌ها زمانی که خودشان را رو به روی آیینه مرتب می‌کردند نشانی از قاتل در چهره‌شان پیدا نمی‌کردند.

مثل محمدعلی نجفی، وزیر آموزش‌وپرورش دوران اصلاحات که به جد پای تنبیه دانش آموزان ایستاد و این کار را ممنوع اعلام کرد، همان اسوه و الگوی اخلاق دانشجویانش که هنوز هیچ‌کدام باورشان نمی‌شود فردی باذکاوت و دانایی او دست به قتل زده است.

زمان زیادی از قصه عشق و عاشقی میترا و نجفی نمی‌گذرد، آن زمان که میترا داستان عشقش را با اطمینان برای رسانه‌ها بازگو کرد و خط بطلان بر حواشی رابطه‌اش با نجفی زد چه کسی فکر می‌کرد، حالا نجفی در دوربین نگاه کند، درحالی‌که چند گلوله به قلب میترا زده است، با آرامی بگوید: «فقط می‌خواستم بترسانمش»؛ در تمام پرونده‌های قتلی که دیده‌ام اغلب آن‌ها نیز معشوق، خانواده و عزیزترین فرد زندگی‌شان را به قتل رساندند.

همه این‌ها قربانی‌اند؛ قربانی خشم و هیجان خود، آن‌ها نتوانستند در لحظه تصمیم بگیرند و خشم به آن‌ها غلبه کرده است، خون جلو چشمشان را گرفته است، گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ‌کدام دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد، همه این‌ها مطمئن بودند که دستشان هیچ‌وقت به خون‌آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند چه برسد به قتل عزیزترین فرد زندگی‌شان.

عصبانیت یکی از واکنش‌های عاطفی اساسی ما است و در برخی موارد خشم «حق» است، خشم حس ما را از عدالت و مسئولیت اجتماعی کنترل می‌کند اما خودش نیاز به کنترل دارد.

در حقیقت خشم هیجان شایعی است که بیشتر نسبت به دوستان و نزدیکانی که نتوانسته‌اند انتظارات و خواسته‌های ما را برآورده سازند، تجربه می‌شود.

وضعیت کنترل خشم در بین جوامع مختلف متفاوت است؛ در کشورها و در بین اقوام مختلف در هر کشور و انواع فرهنگ‌ها، آستانه تحمل افراد فراز و نشیب‌های متفاوتی دارد، اما در ایران گویا تاب‌آوری و تحمل با کاهش شدیدی روبه‌رو شده است، شاید اصلی‌ترین دلیلش این است که در هیچ مرحله‌ای از زندگی به ما مهارت‌های لازم مهار و مدیریت خشم آموزش داده نشده است.

بروز خشم در افراد متفاوت است؛ افرادی هستند که بسیار آرام و صبورند اما به دلیل نبود آگاهی و آموزش کافی ممکن است در برخی موارد مغلوب خشم خود شوند و دست به انجام اعمالی بزنند که گاهی برای آن‌ها پشیمانی‌های غیرقابل جبرانی به همراه می‌آورد.

آموزش مهارت‌های کنترل خشم باید از دوران کودکی آغاز و سپس نهادینه شود، اگرچه خانواده نقش اساسی در آموزش مهار و کنترل خشم دارد اما نباید نقش آموزش‌وپرورش را نادیده گرفت.

آموزش‌وپرورش و سایر نهادهای متولی فرهنگ باید آموزش کنترل و مهار خشم را در دستور کار قرار دهند، خشم موضوعی است که والدین، مسئولان و دست‌اندرکاران آموزش و تربیت کودکان، نوجوانان و حتی جوانان باید به این امر توجه ویژه داشته باشند.

بخش از آموزش نیز بر عهده رسانه‌ها است، در حال حاضر می‌توان گفت بخشی از رفتارهای ناخوشایند اجتماعی مربوط به تأثیرات رسانه‌ها است، زمانی که بخشی زیادی از سریال‌های ما را خشم و صحنه‌های درگیری و چاقو زدن تشکیل می‌دهد به‌صورت ناخودآگاه خشم را به مخاطبان آموزش می‌دهیم.

زمانی که در سریال ویژه ماه رمضان یک برادر برای حفظ منافع خود به‌صورت عمدی به برادرش چاقو میزند و خانه‌اش را آتش میزند، فارغ از نتیجه‌گیری پایان سریال به‌صورت نامحسوس به مخاطب آموزش دادیم که خشم خود را بروز دهد.

این در حالی است که در دستورات دینی و فرهنگ ایرانی اسلامی همواره به خونسردی و جلوگیری از بروز خشم توصیه شده است؛ شاید بارها این جمله را در هنگام دعواهای لفظی یا فیزیکی افراد از دهان بزرگ‌ترها شنیده‌ایم که ˈصلوات بفرستˈ، ˈیک لیوان آب بخورˈ و یا این‌که ˈبرو بیرون دوباره برگردˈ این‌ها جملاتی است که آمیخته با دین و فرهنگ ما است و در بسیاری موارد توانسته از پیش آمدن بسیاری مسائل جدی پیشگیری کند.

مشکلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و معیشتی و همچنین اختلالات روان‌پزشکی ریشه‌های عصبانیت و پرخاشگری است اما بخش اعظم آن با آموزش‌های مدیریت خشم قابل‌کنترل است.

هرگاه فرد بتواند هیجاناتش را تا حدودی کنترل کند، بهتر می‌تواند تصمیم بگیرد و شاهد کاهش خشونت‌ها و قتل‌های ناشی از عدم کنترل خشم خواهیم بود در غیر این صورت همه ما به‌صورت بالقوه یک قاتل هستیم.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: